ابجیم خیلی زیاد باعث رنجشم شده اخرین بار همین پریشب بود ک رفته بودیم مهمانی همه دعوت بودیم من چون خونه مامانم اینا بودم مانتو مناسبی باخودم نیورده بودم بیشتر مانتوهامم خونه مامانم بودن ک اونارو گذاشته بودم برا ابجیم خلاصه یکی از مانتوهای مجردیمو پوشیدم البته ابجیم بدون اجازه من برا خودش تنگش کرده بود خلاصه موقع برگشت صورتمو ک شستم یکم لک افتاد رو استینش چون شوهرمم دم در بود ب اجیم گفتم ی لک افتاده روش فردا بشورش خیلی بد برخورد کرد عصبی شدم گفتم حالا خوبه اصلا مانتو خودمه
هی کشش داد
حالاب مامانم زنگ زده میگه فردا باهاش میری دکتر
گفتم ن رفتاراش خوبن ک ادم براش کاری انجام بده
پرو پرو صداشو شنیدم ک گفت گمشو بابا
قلبا میخوام باهاش برم
ولی خیلی بی ادبه
هرکاری هم براش کنم میگه چیکار کردی