خواهر بیشعور بی عرضم فقط رو اعصابمه
میخواد دماغشو عمل کنه بش میگم از شوهرت بگیر(عقده) انتظار داره مامانم اینا پول عملشو بدن میدونه ک ندارن
شوهرش اینا پولدارن
خلاصه زنگ زده شوهرش گفته نصف هزینه رو میده
بش میگم با داداش برو مشاوره بگیر من اومدم قهر هیچی لباس با خودم نیوردم
خودم فکرو خیال دارم ی ریز هی میگه بیا باهام
حتی عرضه نداره ی زنگ بزنه نوبت بگیره
مامانمم ی ریز غر میزنه ک چرا باهاش نرفتی
میگم لبااااااس نیوردم با خودم
بعدشم مگه ماشین دارم خب با داداشم بره
اخر سر بمن میگن حسودی
ای خداااا