من خودم عمه ام ...خونه زن داداشم مشهد وقتی میرفتیم مشهدخونه داداش دیگم میموندیم رفتیم بهشون سر بزنیم
زن داداشم ب برادرزادم یاد میداد برید خونتون ...چرا اومدید خونه ما ...کلا جهیزیه زن داداشمو مامانم داد بعد ۳سال پیش میخواست با قرآن بزنه تو سر مامانم ک چرا ۱۵سال پیش من عروستون شدم ب من ترشی ندادید...ما اصلا ب زندگیشون کاری نداشتیم و نداریم نمیدونم چرا اینقدر با ما بده ...