درود دوستان 🍒 یه خاطره خیلی باحال و بامزه😄 ولی قبلش یه چیز کوچیک بگم، و اونم اینکه میگن تعریف از خود کردن بده و اینها، خب اگر افراطی و بدون حاصل باشه درسته ولی تو این دنیایی که همش شده چشم هم چشمی، میشه از همین استفاده مثبت کرد و آدم کارای خوبی که میکنه رو با شهامت بیاد بگه و شرم و افتادگی آموز و اینحرفا رو بزاره کنار و تبلیغ کار خوب و باحال رو بکنه و بزاره چشم هم چشمی هم شاید یه کمی از اینطرفی رفت و یه کار و عمل مثبت و خوب و باحال به این دنیا و روابط مردم اضافه شد..بزار بگن تعریف کرده یا هرچی
💕💕 آقا ما یه پسره سرکارمون هست که توی بخش نظافت و اینحرفا کار میکنه،بنام فِرِدی..فردی یه سیاهپوسته از کشور اتیوپی..همون کشوری که توی خبرها از قحطی و فقر و گشنگی شون دائم می بینید..این فردی اما برخلاف اون لاغرمردنی هایی که توی اخبار می بینید یه هیکلی داری شبیه غول!! دومتر قد، هیکل عضلانی و غیره و خلاصه هیبتی هست برای خودش..ولی خب علیرغم این هیبت ترسناک، فردی یه قلبی داره اندازه یه گنجیشک..فوق العاده مهربون و عاطفی... این هرسال این موقع ها که میشه یه سفر میره اتیوپی پهلوی خونوادش و در طول سال هرچی خرت و پرت و چیزای اضافی تو اداره یا بیرون می بینه و یا مثلا کمکهایی که جمع کردن براش رو می بره و به خونواده هایی که اونجا میشناسه میده..
پارسال وقتی میخواست بره من هرچی فکر کردم چی بهش بدم ببره، چیزی بفکرم نرسید تا اینکه یهو این حراجی توپ فوتبال رو توی یکی از فروشگاهها دیدم و فکر کردم چه هدیه باحالی میتونه باشه.. براش حدود بیست تا از این توپها خریدم و دادم برد...
برگشتنی میگفت بچه های اونجا که معمولا با توپهای پاره و پارچه ای و غیره بازی میکنن و این چیزا رو ندیدن وقتی توپها رو باد کردم و بهشون دادم/چون مجبور شدیم برای راحت بردنشون بادهاشون رو خالی کنیم و یه پمپ هم براشون بخریم/ میگفت اینقدر خوشحال و هیجانزده شده بودن که هرچی غذا و لباس وغیره بود رو یهو ول کردن و رفتن بیرون برای بازی..تا نصف شب هم که بزور تونستیم جمع شون کنیم و بیاریمشون خونه!!!! بعد هم بقیه توپها رو داده بود به چندتا مدرسه و همه حال کرده بودن از این هدیه...
نمیدونید تا چندروز وقتی فردی ماجرای توپها رو تعریف کرد من چقدر حالم خوب بود و از خودم و کارم راضی بودم..💕
