اولین باره میره سفر راه دور طولانی خیلی دعواداشتیم بخاطر مادرشوهرجلبم اونم دیشب گفت صبرکن برم ماموریت هیج خبری ازت نمیگیرم تا ۱۵ روز گفتم چرا دلتم واسه بچت تنگ نمیشه چیزی نگفت حالا ۷ صبح رفته من فقط از طریق جاریم ک برادرشوهرم همراه شوهرمه خبردارم تازه جاریمم ب شوهرش گفته ب فلانی بگو ب زنت زنگ بزن نگرانته امابازم هیجی جدیدمو بهت نمیدم کاشکی خدا تاوقتی شوهرم برمیگرده از سفر منو بکشه کاش بمیرم