داستان این کتاب اینطوریه که یه دلقکه ک همسرش رهاش کرده موقعیت شغلیشو از دست داده و افسردگی داره و اصلا حالش خوب نیست بنابراین سعی میکنه از دوستاش پدر مادر و برادرش کمک بگیره که کسی هم کمکش نمیکنه و در نهایت اخر داستان بلند میشه گریم میکنه گیتارشو برمیداره و دوباره شروع میکنه این برای من خیلی جالب بود اینکه با همه شکست ها و ناامیدی ها دوباره تونست که پاشه و خودشو از این وضعیت نجات بده
نویسنده عقاید یک دلقک اقای هانریش بل هستش که المانیه و بیشتر راجب جنگ جهانی و تاثیراتی که بر مردم المان و تمام جهان گذاشت مینویسه
در کل کتاب جالب و عجیب غربیه
دوست داشتید بخونیدش