از پدرشوهر مادرشوهرم متنفرم و این حسه تنفره داره تبدیل میشه ب خشم و بدرفتاری ....اصلا خیلی بی مسعولیتن فقط زاییدن و انداختن کنار و دیگه برای هیچگدومشون هیچ کاری نکردن و هنوز یک خودشونم دو نشده الان ما ی ساله عقدیم تا حالا نیومدن بگن کی میخاین عروسی بگیرین فقط اومدن خواستگاریو ی محضرو علی از تو مدد ...شوهرمم داره تلاششو میکنه ولی الان تو این گرونی وقتط پشتوانه و حامی نداشته باشی داغون میشی از اونطرفم خانوادم همش تحت فشارم میزارن خیلی ب جدایی فک میکنم همش میگم چه گوهی بود خوردما