2777
2789
عنوان

امروز روز بدی داشتم

271 بازدید | 11 پست

زن داداشم  چند ماهه باهممون قهره سر مسائل الکی ما جرات نداریم باهم یه شوخی کنیم بهش بر میخوره میگه با من بودین حالا بعد چند ماه بابام دعوتش کرد خونشون ملهم دعوت بودیم بعد اونجا داشتیم در مورد برادر شوهرم صحبت میکردیم اینو بگم ما باهاش راحتیم وبا برادر شوهرم شوخی داریم بعد دخترم می خندید من بهش به شوخی گفتم مامان به عموت نخند وقتی بابات نیست همین عموت حالمون رو میپرسه کاری داشته باشیم برامون انجام میده 

خدایا نظری شاید بشود فرجی

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

حالا بعد شام که رفتیم خونه برادرم زنگ زده به مامانم که زنم از حرف فلانی ناراحت شده که آره به من تکه انداخته من دیگه قهرم درصورتی که من کل مهمونی اصلاباهم حرف نزدیم در حد فقط سلام وحال واحوال پرسی والسلام  اینقدر گریه کردم این سومین بار  الکی باهام قهر میکنه دیگه کلافه شدم

خدایا نظری شاید بشود فرجی

چکار کنم بخدا من همین یه داداش رو داریم جرات نمی‌کنیم چیزی بگیم سریع قهر میکنه از وقتی عروسی کردن یه بار رفتیم خونشون همون اوایل ازدواجشون 

خدایا نظری شاید بشود فرجی
فدای سرت برات مهم نباشه  برادرو ول کن

خدا شاهده من آدمی نیستم کاری به زندگی کسی داسته باشم  یه بارم دور از جون بابام وصیت نامه اش رو آورد خوند گفت تا خودم زنده ام کسی اعتراضی داره بگه ما داشتیم باهم صحبت میکردیم که آره فلان وبهمان یک بار عصبی شد آره من تو خونه پدرم رو پر قو بزرگ شدم ما فقط مات نگاهش کردیم گفتیم چه ربطی داره ما درباره مال پدرمون صحبت میکنیم طرف حسابمون هم برادرم ن هست کسی هم چیزی ازش نمیخواد سهم ما به دختر پسری بده یه اعصاب خوردی درست کرد پشیمون شدیم 

خدایا نظری شاید بشود فرجی

به نظر منم این حرف طعنه‌دار بوده 

ولی کنایه‌ای هم باشه به برادرت بوده ایشون چرا خودشو میندازه وسط

خب برادرت با شما قهر بوده نباید خانومش انتظار داشته باشه جایگاهش با برادرشوهرتون که هواتونو داشته یکی باشه

به نظرم زن‌داداشُ بیخیال شو با برادرت صحبت کن هرچند وقت قرار بذارین تنها همو ببینین

برادرت چرا خبر میاره میبره خب خانومش گفته اونکه نباید سریع بیاد به شما بگه

به نظر منم این حرف طعنه‌دار بوده  ولی کنایه‌ای هم باشه به برادرت بوده ایشون چرا خودشو میندازه ...

خدا شاهده من منظور خاصی نداشتم  حالا همینو بهونه کرده با بابام اینا دوباره قهر کرده میگه نمیام خونشون از بس مامانم گریه میکنه یکی یه دونه پسرم نمیاد واینا برادرم گفت  بخاطر این هست   آدم ها اینقدر به هم بدبین شدن نمیشه حرف زد بد برداشت میشه خب به خودم میگفت توجیه اش میکردم که من منظور خاصی نسبت به تو نداشتم من تا آشتی بود مرتب براش کادو میخریدم میگفتم چون غریبه هیت تو جمع ما احساس غربت نکنه روز تولدش روز گرستار روز دانشجو مامانم جدا من جدا خواهرم جدا بابام جدا بهش کادو می‌دادیم وقتایی شوهرش نبود کلا ماشین بابامو وکارتشو می‌گرفت با دوستاش میرفتن رستوران اخلاق ما باید دستش اومده باشه که ما آدمای اهل طعنه نیستیم کلا خیلی خیلی زودرنج نمیشه بگی بالا چشمت ابرو 

خدایا نظری شاید بشود فرجی
خدا شاهده من منظور خاصی نداشتم  حالا همینو بهونه کرده با بابام اینا دوباره قهر کرده میگه نمیام ...

زیادی تحویلش گرفتین دیگه قدر محبت شما رو نمیدونه واسش حق مسلم شده 

داره از برادرتون هم بعنوان اهرم فشار استفاده میکنه که لطف شما قطع نشه

با برادرتون اتمام حجت کنین بگین باید این رابطه رو مدیریت کنه

عروس شما به هر دلیلی نمیخواد باهاتون رابطه داشته باشه فقط دنبال بهونه‌س ولی برادرتون نباید قطع رابطه کنه

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز