2821
2789
عنوان

🌴درمان افسردگی🌴

1469 بازدید | 29 پست

برای درمان افسردگی و اضطراب 

🌴تنظیم ساعات خواب و بیداری 

 یعنی به مدت ۶هفته متوالی ،هرروز سرساعت ۷ صبح باید بیدار بشید و در طول روز اصلا نخوابید تا شب ها بتونین ۷تا۸ساعت بخوابید وصبح زود بیدار بشید.این اولین ومهمترین قدم دردرمان افسردگیه.

🌴ورزش رو به عنوان دارو در برنامه روزانه خودتون داشته باشید .روزی یک ساعت پیاده روی تند ویا هر ورزشی که تپش قلب خودتون رو احساس کنید 

🌴تغذیه مناسب داشته باشید 

سه نکته بالا از همه مهم تره

🌴دارو درمانی

🌴شرایط و موقعیت خودتون رو عوض کنید .

🌴روابط رو دگرگون کنید .یعنی دوستان جدید پیدا کنید وبا کسانی رفت و آمد کنید که حالتون رو خوب میکنند 

🌴بدترین کار دنیا ،بیکاریه .اونقدر وقت خودتون رو با کارهای خوب پرکنید که دیگه وقتی برای بیکاری و فکر و خیال باقی نمونه.کارهای خوب مثل : کتاب خواندن،گوش کردن به موسیقی دلخواه،دیدن فیلمهای خوب. انجام دادن کارهای خانه چون نظم و ترتیب درخانه باعث میشه حس خوبی پیدا کنیم و آرامش داشته باشیم.

 سایت ایران صدا پراز کتابهای صوتیه مفیده و میتونید درحال انجام دادن کارهای روزانه به اونها گوش کنید.

🌴به خودتون نگید که من تنهام .چون معنی تنهایی یعنی من بدم ،زندگی بده و نتیجه زندگی هم بده ...

5 سال بود منتظر نی نی بودیم ولی خبری نبود🥺

پارسال محرم یه نی نی تو بغل مامانش دیدم که یه لباس سفید پوشیده بود با دوتا بال فرشته پشتش🥹

از مامانش آدرس فروشگاه رو پرسیدم و منم همون موقع یه لباس سقا به نیت بارداری خریدم☺️

باورت میشه امسال منم یه فرشته کوچولو دارم و میخوام ببرمش مراسم شیرخوارگان ؟😍

بیا بزن رو این لینک و لباس محرم نی نیمو ببین🥰

سلام سحر جان 

من ازتاپیک ساراکه تازه دارم میخونمش باهات آشنا شدم چقد آرامش داری بنظرم الهی همینطورباشه همیشه برات.

واما من ی دختری بودم بشدت به کانون خانواده 

گرم ودوست داشتم همه کارکنم ازهنری وآشپزی تاغیره من هم مربی خیاطی بودم هم کاردوخت میکردم وتحصیل دانشگاهمم همین رشتس تمام لباسام خودم میدوختم ۴سال بعدازدواجم وعلاقمند ولی دیگه چون همون اول اومدم شهرغریب باهمسرم کارنکردم وخیلی علاقه به خیاطیم داشتم ناگفته نماندکه کارظریفی هم داشتم همه ازدوختام حزمیبردن.

من کمی رانندگی میکردم مجردی وتصدیق داشتم ولی ازدواج کردم شدم ی زن بی ذوق وسلیقه وو..

چراچون فرهنگ خانواده همسرم بشدت پایین که میگم مثلا میگفتم بشینم پشت رول همش مسخره کردوووکردتامن دس برداشتم این رفت کنار درصورتی که ماشین همش خونه اس ومن بی‌هنر وکلی حسرت ....

خب بگمت بچه اولمو باردارشدم ۸ماه بعد ازدواج بدنیااومدزیباوتپلی ودچارسندرم مرگ ناگهانی در۲۶روزگی شد ومن ....خانواده همسرم وخودش نیش وکنایه ....

مادرم دراون بازه تازه بیدارشدم بودن باازدست دادن دخترم حالشون بدتروبدترو۱۰ماه بعداز سرشون دادم ومن ..‌‌‌‌‌‌..

بایک دل پرغم بدون چیاگذشت بهم وبگم همسرم بشدت توجمع آروم وبیصدا ولی توخونه وذاتا کینه ای وبددل وبددهن وچندماه بعدبحث بزرگی پیش اومدومن رفتم براجدایی واقدام کردم وباپادرمیانی ها و۴ماه بعدوقول های خودش واشکهاش برگشتم 

کمی بهتربود ومن اقدام کردم  باردارشدم ودختردومم بدنیااومد ۲سال ونیم بعدازاولی دنیااومد 

بازهم خانوادم حمایت حسابی تا شددوماهه دخترم وی بحث بیخود ووووبازبخشیدم 

وگفتم بحثمون وبه خانواده ها انتقال ندیم وگذشت وخونه خریدیم درشهرساکن ‌و ماشینم فروختیم باطلاهای خودم ویکسال بعدماشینم خریدیم 

وقسط خونه وماشین رفت بالا و بالاخره من سازش تاشرمنده کسی نشیم بخاطراقساط و...

ازهرلحاظ علی الخصوص خودم سازش کردم وخرج نکردم ....

خب بگم من بعدزایمان ی حالت افسردگی گرفتم وهی همراهم شدوهمسرم درکم نکردونکردتاالان که دخترم ۳ساله هست من ی دیسک گردنم گرفتم ودکترگفت نیازبه عمل نیست ولی ی دردای عصبی اومده سراغم وازپادرم آورد خواهر بخاطردرک نشدن وغیره تازدورفتم ی چکاب سونودادم توبرج ۳ گفتن بشدت تخمدانت ضعیفه و برودکتر منم نرفتم گفتم بهترتای وقت حالاباردارنشم 

و توبرج ۵ ی مدت رفتم شهرمون ونبودم اخرابرج اومدم بایکباررابطه باپیشگیری من باردارشدم و۲۰روزه بودم فهمیدم باردارم وبه همسرم گفتم اول باورنکردولی بعدتاالان که ۱۲هفته ام روانیم کرده ومیگه من نمبخوامش وبراش هیچ خرجی نمیکنم 

ومن هرچی دلداری که برادخترمون خوبه سن من بالامیره ۲۹ سالمه 

وخداداده وبگوشکرقدمش رزق وبرکت میاره واصلا توکتش نمیرهههه وبددهنی میکنه ومیکنه ومیکنه 

ومن بگم بهت ی ویاروحشتناک گرفتم که آب میخورم بایدبمیرم ارزیاب خوردن دارم وروزی چن با بالامیارم و تهوع شدیداصلا درکم نمیکنه اصلا ومن هرشب باگریه میخوابم ودلشکسته 

تاچن روزپیش بی ادبی وبه سرحدرسوند گفت ندارم بری دکتر قسط زیاده وتوفشاره ولی جوری نیست که نتونه هزینه ها روبده ودلم شکست گفتم لازم نکرده بدی ورفتم تماس گرفتم از زن داداشم گرفتم ی مبلغی ورفتم پیش پزشکم براولین ویزیت وداروگرفتم واومدم سونووازمایش دارم هفته بعد 

که گفت نمیدوم کلی بددهنی منم خودکفام وزیرمنت برو دس جلوش درازنمیکنم خانوادم هوامودارن ولی کسی جز ن داداشم نمیدونه باردارم .....

ویک دل پرغم دارمااااا نگفتنی افسردگی شدیدتراومده سراغم تماس بازن داداشم کلی حرف زدم وگریه کردممم دلم داشت میترکیدخیلی رفیقمهههه

وگفتم دلم برادخترم میسوزه که نمیام و.‌‌‌‌...خیلی داره عذابم میده و.‌..صورتم باسیلی سرخ میکنم نمیخوام کسی بدونه شلوغیم هردوخانواده پرجمعیت

سحرجان دیگه ازنگفته هام بدون چ دل پردردی دارم شدم افسرده که دوس ندارم موهام شونه کنم به دخترم برسم ی رژبزنم 

دیگه تنوعی نداره لباسام و...‌

ذوق دخترم ونمیبینم سرش دادمیزنم براش وقت نمیزارم همش پرخاشم 

وفکرمیکنم دیگه جذابیتی ندارم 

وهمسرم هزینه آنچنانی برارخت ولباس وارایشگام که نمیکنه براخونه نسبتاخوبه خوردوخوراک براقسطاخوبه برامهمون خوبه ومن تاعیدپررفت وامدم ارزش برازن قائل نیستن 

دخترموخیلی دوست داره ی هزینه های براش میکنه خودمو وست داره ولی بی محبته ومن میریزم بهم وازش نفرت دارم دیگه 

حالابگم اون رو خواستم دخترموبزارم وبرم براهمبشه دلم نیومد خیلی دخترخوب وبا ذوقی هست ودوستم داره ومن ی اصل دارم درمقابل این بچه ها مسئولم تاعمردارم وبسازم زندگیوبراشون 

وزنگ زدم به برادرشوهرم باکلنجارواشک چشام جاری شد گفتم اذیتم میکنه باردارم هزینه هاشونمیده راستی ازاین ورم فقط این جاریم میدونه باردارم گفتم خانومت میدونه چ بدحالم یاحلش کن یا ولش کنم برم دیگه جوونی واعصاب وجسمم خرشدواشاره به اختلاف دیگه ای نکردم گفت خودم بدم برودکتربیخودکرده حرف میزنم و...

گفتم ی روزدوروزنیس که ازشمایاخانوادم بگیرم میحوام حل شه وگرنه خانوادم نمیزارن آب تکون بخوره تودلم نگفتمشون تااول شماحل کنی 

گفت صحبت میکنم نگوبه خانوادت 

دیروزتماس گرفت وگفت بچه خدادادی شکرکن 

چرااذیتت سارامیکنی اسمم سرراست

وگفت من نه بابا چکارش دارم و.....

دیگه من باورکردم که زنگم نکرده وای بحال اون گفت ی مبلغ میدم دستت واشدبده گفت نه دارم 

وو...قطع گف کجاخبربردی بحث نکردم دیگه سحرجان رفتم بادخترم پارک .....

خب ی کتاب شدسحرجااان 

حالا ابنباروقت دکترهزینموندادوبددهنی کرد من چکارکنم


بخاطربچه هام نمیخوام برم ولی صبرم سراومده 

چطوربه راه بیارمش 

چطورازافسردگی دربیام وبشم ی زن شاد 

انقدحسرت نخورم و زندگی کنم 

چطورباز باوجودخیاط بودنم براخودم ودخترم باوجودی کوه پارچه دل کنم دوخت کنم انقددلمرده ام که نزدیک لوازم خیاطیم نمیرم همه چیم دارم

چطوعطرزندگی وبیارم خونه وشادبشم وحرفاش واهمیت ندم وبشم ی زن که به موقع بیداربشه به موقع کاراشوکنه نه که ظرف بشورم بازورغذابپزم بیفتم کاش کمکم کنی خیلی نیازدارم به ی کمک بزرگ ی کتاب نوشتم ببخش.

بخاطربچه هام نمیخوام برم ولی صبرم سراومده  چطوربه راه بیارمش  چطورازافسردگی دربیام وبشم ...

عزیز دلم واقعا برات ناراحت شدم .خیلی سخته که همسرتون اینقدر بی مسئولیته.ولی چاره ای نیست عزیزم .باید اول حال خودت رو خوب کنی ، بقیه مشکلات کم کم حل میشه .اصلا نگران نباش دوست من .تا جایی که بلد باشم و بدونم راهنماییت میکنم.❤❤❤

بخاطربچه هام نمیخوام برم ولی صبرم سراومده  چطوربه راه بیارمش  چطورازافسردگی دربیام وبشم ...

 🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻

فاصله سنی بچه هاتون عالیه و توی بهترین سن باردار شدین .اگر همسر شما مخالفه یا به خاطر مسائل اقتصادیه و یا به خاطر اینکه نمی دونه که چقدر تک فرزندی ایراد داره  حتی فاصله سنی زیاد بین بچه ها ،اصلا خوب نیست .

شاید هم به خاطر افسردگی شما، زندگیتون سرد شده و ایشون میترسه که با اومدن فرزند دوم وضعیت شما بدتر بشه و بیشتر از هم دور بشید.

عزیزم من تمام نکاتی که برای درمان افسردگی هست رو به طور کامل توضیح دادم و اگر بتونی به اونها عمل کنی خیلی حالت بهتر میشه .

درباره بددهنی ایشون ،کاری که می تونی بکنی اینه که اصلا سربه سرش نزاری و باهاش بحث نکنی .سعی کن وقتی که تو خونست هر چیزی که گفت و خواست سربه سرت بزاره جوابش رو ندی و اصلا پیش او گله و شکایت نکنی.چون تنها کسی که این وسط آسیب میبینه بچه هات هستند و تو باید با دانایی وتوانایی خودت این اوضاع رو مدیریت کنی .

دوست من باید قوی بشی و از همین فردا تصمیم بگیری که زندگیت رو درست کنی ،چون هیچ کس قرار نیست به کمک ما بیاد و فقط خودمون باید برای بهبود زندگیمون تلاش کنیم .

از فردا صبح حتما ساعت ۷ بیدار شو و روزی یک ساعت ورزش کن.به اندازه کافی غذا بخور و به آینده فکر نکن.

اگر بتونی این چندتا نکته رو رعایت کنی کم کم حالت بهتر میشه ولی طول میکشه.  هیچ کس یک روزه حالش خوب نمیشه...برای هزینه ها هم حرص نخور و اگر همسرت نداد مجبوری که از خانواده خودت قرض بگیری .البته اگر حالت خوب بشه و بتونی با همسرت آشتی کنی حتما این مشکلت هم حل میشه .

پس فعلا فقط به فکر سلامتی خودت باش و اصلا فکر و خیال نکن .

درباره مشکلاتت به جاری و برادر شوهرت چیزی نگو چون معلومه که روی اونها حساسه و ممکنه مشکلاتتون بیشتر بشه.

عزیز دلم واقعا برات ناراحت شدم .خیلی سخته که همسرتون اینقدر بی مسئولیته.ولی چاره ای نیست عزیزم .باید ...

ممنونم ازهمدردیت سحرجان بله بخاطر همش کم توقعی خودم شدکه هی نخواستم دست جلوش درازکنم غافل ازاینکه وظیفشه گلم خودم کردم که ....برخودم بادعزیزم سردخترم کلی دکتروسونووازمابش بهترینارومیرفتم وبامن میومدم چون مسیرطولانی بودوشب میخوردم غرمیزدولی دیگه میداد من واقعا پاش کوتاه زیاداومدم خواهرم 

هربارازهدایا وطلاهای مجردیم استفاده کردم .

سلام سحر خانم ...ببخشید مزاحم وقتتون میشم... من همونی ام که داخل تاپیک سارا خانم در مورد پسرم که کلاس اولی هست ازتون مشاوره خواستم ....راستش هرچی فکر میکنم مقصر خودم هستم😔😔😔 راستش خودم خیلی پرخاشگر و عصبی هستم 😣😣 گاهی از خودم متنفر میشم که پسر نازنینم رو کتک میزنم یا دل کوچولوشو با فریادام میشکنم ..نمیدونم چکار کنم دست خودم نیست عصبی هستم کمکم کنید😢

خدایا شکرت
 🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻 فاصله سنی بچه هاتون عالیه و توی بهترین سن باردار شدین .اگر همسر ...

بله خیلی گفتم بهش وواقعا دخترم تنهاست ودلم میسوزه واسش اصلا درک نمیکنه که من افسرده ام همش میریزم توخودم همش میگه براچی بیاریم وقتی هزینه هاانقدبالاست نمیتونم فرداایندشوتامین کنم وقبول دارم سحرجان ولی اینجورنیست که درآینده نتونه آخه الهی شکرالان هم خونه هم وسیله داریم وبگم ایناآقا تحصیل کرده هست و اداری وبویی نبرده از منطق ویادنگرفته اطرافش فوق العاده توجمع ها و ...آروم قسم میخورم میگن همه این چقدبی زبانه نمیدونن که تمام حرص اداره بحث دعوای هرجایی سرمن خالی میشه بخداسربه سرش نمیذارم وجواب نمیدم ولی ی جاهایی میبرم 

حالا کاملا درست میگی من خودم دارم ازکف میرم میخوام خودم خوب بشم توروخدا هواموداشته باش 

سحرجان کافیه لب ترکنم خانواده کم نمیزارن مث همیشه ولی آخه تاکجا فرداهزینه شیروپوشک هزاره یه دیگه میترسم بیخیال بشه کلا 

حالا بگم ی جاها گفته زن همش بایدمردوخرکنه منظورش این بوده باکلام واینا حالا چن باربه چن زن فامیل که مشکل داشتن ومن شنیدم ومتاسفانه خودم نمیدونم چطواستفاده کنم ازحرفش 

سحرجان کمکم کن لباس ظاهر سادگی به خودم دخترم وازسربگیرم انقدساده وبی رنگ رمق میگردم حالم ازخودم بدمیشه

بله خیلی گفتم بهش وواقعا دخترم تنهاست ودلم میسوزه واسش اصلا درک نمیکنه که من افسرده ام همش میریزم تو ...

تو خوب میشی عزیزم .اصلا نگران نباش .همینکه خودت تصمیم گرفتی که زندگیت رو عوض کنی ،بزرگترین قدم رو برداشتی.🌹🌹🌹🌹🌹

عزیزم افسردگی مثل اینه که کسی که تابه حال خیلی راحت راه می رفته ،حالا پاش شکسته .ولی این به این معنا نیست که دیگه هیچوقت نمیتونه راه بره...

فعلا به همسرت فکر نکن و همه تمرکزت روی خودت باشه. ایشون چه خوشحال باشه و چه ناراحت اون بچه الان وجود داره و همسرت مجبوره که این موضوع رو بپذیره‌.


تو خوب میشی عزیزم .اصلا نگران نباش .همینکه خودت تصمیم گرفتی که زندگیت رو عوض کنی ،بزرگترین قدم رو بر ...

واقعا درست میگی چقدحرفات آرامش داره 

وواقعا متن آخرت مجبوره که بپذیره ولی من همش خودم وتحت فشارگذاشتم تاالان نهایتش ازمن ی بچه سالم میخوادکه تادنیابیاد یادش میره چ ها کرده ومیشه عزیزش

سحرجان بگو ازکجا خودمووظاهرموشروع کنم درست انگیزه بده بهم ممنونم

واقعا درست میگی چقدحرفات آرامش داره  وواقعا متن آخرت مجبوره که بپذیره ولی من همش خودم وتحت فشا ...

معلومه  که دختر سحرخیزی هستی .آفرین ،این خیلی مهمه که صبح ها زود بیدار بشی.

🌳از امروز ورزش رو شروع کن .یه آهنگ که خودت دوست داری بزار و همراهش ورزش کن .باید یه جای ثابت تو خونه رو برای خودت در نظر بگیری و هر روز سر یه ساعت مشخص ورزشت رو شروع کنی ،تا بهش عادت کنی. روزی ۲تا نیم ساعت کافیه.ورزش هورمون های بدنت رو تنظیم میکنه..نرمش هایی که برات خطر نداشته باشه آروم انجام بده یا برقص و تو ذهنت اونجایی که دوست داری باشی رو تصور کن .مغز ما قدرت زیادی توی تخیل داره پس ازش استفاده کن .میتونی تصور کنی که وسط یه مهمونی هستی و یا توی باشگاه و از همه خوشحال تر و سرحال تری .مغز ما با تلقین خوب ،خیلی بهتر عمل میکنه.🌹بعداز ورزش ویا رقصیدن یه دوش بگیر و برای خودت یه چایی بریز و تا میتونی با خودت مهربون باش ...تو باید برای خودت یه دوست خوب باشی و بتونی وقتایی که ناراحتی حال خودت رو خوب کنی .به خودت بگو روزهای خوب میرسه و من با بچه هام با شادی زندگی  میکنم .دوباره رانندگی میکنم و بچه هام رو می برم بیرون .من همه چیز رو درست می کنم و کاری میکنم که به خودم افتخار کنم .

عزیزم تلقین مثبت خیلی خوبه .از همسرت خشمگین و ناراحتی ولی بهتره کاری بهش نداشته باشی.

🌳نوشته بودی که خانواده خودت خیلی هوات رو دارند ولی مراقب باش که این جمله رو به همسرت نگی چون اینطوری خودش رو کنار میکشه و ازت دور میشه .

🌳باید با زبون خوش و مهربونی به همسرت بگی عزیزم : فقط زن و شوهر به درد هم میخورند و امید من تویی ...وقتی که اینطوری با ایشون حرف بزنی او احساس بهتری پیدا میکنه و بیشتر بهت توجه میکنه.یعنی یه جورایی با پنبه سر می بری.هرکار کوچکی که برای تو ودخترت انجام داد ذوق بزن و با شادی ازش تشکر کن .

یک ماه اصلا از شوهرت گله و شکایت نکن و باهاش خوب باش .او به طور غیر مستقیم بهت گفته که چقدر از زبان محبت آمیز خوشش میاد ،پس چرا از این راه وارد نمیشی؟؟؟

🌳آدمها وقتی که احساس کنند خوبند ،بیشتر کار خوب انجام میدن ،ولی وقتی که احساس کنند آدم بدی هستند ،بیشتر بدی میکنند .برای همین ،همیشه توصیه میشه که بچه ها رو تشویق کنید ،نه تنبیه ..

🌳اگر به همسرت تلقین کنی که تو خوبی و مهربونی بیشتر بهت مهربونی می کنه ،همون طور که اگر کسی از دستپخت تو تعریف کنه و تشویقت کنه ،روز به روز آشپزیت بهتر میشه


ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2823
2791
2779
2792