بچه ها نمیدونم ازکجا شروع کنم حالم خیلی بده ازخانه پدریم تاخونه خودم ۲ ساعت راهه بخاطر همین ماهی یه بارمیومدم خونه مامانم اینا میموندم وبه بهونه کارش خیلی دیر میومد دنبالم ازوقتی بهش شک کردم که توی دستشویی مو زنونه پیدا کردم ویه بسته کاندوم توخونمون گم شدمیگفت تونیستی دوستم میاد خونه آشپزی میکنه موهای اون تودستشوئیه وکاندومم حتما اون برداشته منم خرمغزمو گاز گرفت باور کردم تااینکه خونمون و عوض کردیم وباگوشیش کار داشتم که اس ام اس های عاشقانه توگوشیش ديدم وشماره رو زدم به گوشيم ديدم زنه ،بهش نشون دادم گفت بخدا من نیستم گوشی قبلا واسه داداشم بوده حتما دوست دختر اونه منوبرد پیش داداش چندتا عکس باهمون زنه گرفته بود بهم نشون داد گفت دوست دختر منه بهش گفتم آخه حداقل۷.۸سال ازت بزرگتره(شوهرم ۱۲سال ازداداشش بزرگتره)گفت واسه همین ازش جدا شدم منم باور کردم بماند همین که اومدم خونه زنه تلگرامشوپاک کرد ولی تخم شک تو دلم موند تا اینکه یه شماره هرروز به شوهرم زنگ میزد زخیره اش کردمو بعدیه مدت تلگرام نصب کرد دیدم همون زنه یه شب رفتیم بیرون دیدم همون شماره ساعت۱۲شب بهش زنگ زد گفتم سعید گوشیت زنگ میخوره گفت رئیسم زنگ زده پروفایل زنه رونشونش دادم گفتم رئیست نه این خانوم داره بهت زنگ میزنه رنگش شد عین گچ گفت بخدا این شماره زن رئیسمه وشارژ که نداره با گوشیه زنش زنگ میزنه گفتم همین الان بهش زنگ بزن زنگ زد گوشیو که برداشت سریع گفت آقای فلانی هستن اونم گفت نه الان رفتن بیرون برگشتن میگم تماس بگیرن این قضیه گذشت ویه روز که ديدم ازاینستاش یه فیلمی روبه دوستاش ویه ناشناسی فرستاد آیدی اینستاشووارد اینستام کردمو دیدم بله همون زنه اسمشو فهمیدم دیدم واسه همین جاست درصورتی که رئیسش اهل رشته وبهم گفت میخوام راستشو بهت بگم من چندبارباداداشم اینو توکافه ها دیدم قسمش دادم گفتم قضیه تو نوید چیه گفت بخدا نوید مثل پسرمه من طلاق گرفتم بچموازم گرفتن چون شبیه پسرمه خیلی دوستش دارم نویدم چون سرکشه واین زنه روخیلی قبول داره شمارمو دادم بهش که باهم کنترلش کنیم ونوید توهم زده بوده که این عاشقانه دوستش داره من خرم باور کردم وتواینیستا میدیدم که هی بانوید(داداش شوهرم) عکس میگرفت مینوشت داداشم تااینکه من احمق حامله شدم ویه روز شوهرم یه پرنده آورد وگفت واسه دوستمه واسمش فندیه یه مدت جایئه تو نگهش دار تا بیاد یه روز که داشتم اینیستایه زنه روچک میکردم دیدم بله این پرنده مال اونه به خواهرم نشون دادم واون متوجه شد خیلی ازلباسایی که پوشیده واسه شوهرمه توماشین پدرشوهرم فیلم گرفته بود به شوهرم نشون دادم واون گفت بخدا این پرنده مال اون زنه نیستو لباسهای منو نوید پوشیده وباهاش رفته بیرون ماشینم که بابا به نویدم میده بهش گفتم اگه راست میگی دعوتشون کن خونه ازنزدیک ببینمشون