خانما لطفا کمکم کنید ۲۰ سالمه دوس دارم تغییراتی رو انجام بدم و زیبا تر بشم همسرم خیلی دوست داره موهام رو طلایی که به سمت یخی میره رنگ کنم ولی من نمیدونم با موهایی که یه کم زبره اگه رنگ بزارم چطوری میشه و همینطور دوست دارم چهرم رو زیبا تر کنم بیشتر به پوستم برسم تا جوشای پوستم بره و جوش نزنم و ابرو هام رو دوست دارم یه کاری کنم اراسته تر و زیبا تر بشه یه جوریم باشه تغییری نباشه که چند وقت بعد نتونم عوضش کنم و یا عوارص نداشته باشه
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
موهاتو کراتین کن بعدش رنگش کن . ابرهاتم لیفت کن .کاشت مژه انجام بده صدرتتم روتین روزانه مصرف کن با لایه بردار خط چشم دائمم بزنی خوبه کلا تغییر میکنی
فرزندم،ازملالتهای این روزهای مادری ام برایت میگویم از این روزها که از صبح باید به دنبال پاهای کوچک و لرزان تو بدوم و دستت را بگیرم تا زمین نخوری. به کارهای روی زمین مانده ام نمیرسم این روزها که اتاقها را یکی یکی دنبال من می آیی، به پاهایم آویزان میشوی و آن قدر نق میزنی تا بغلت کنم، تا آرام شوی. این روزها فنجان چایم را که دیگر یخ کرده، از دسترست دور میکنم تا مبادا دستهای کنجکاوت آن را بشکند. با ناراحتی و ناامیدی سر برگرداندنت را میبینم که سوپت را نمیخوری و کلافه میشوم از اینکه غذایت را بیرون میریزی. هرروز صبح جارو میکشم، گردگیری میکنم، خانه را تمیز میکنم و شب با خانه ای منفجر شده و اعصابی خراب به خواب میروم. روزها میگذرد که یک فرصت برای خلوت و استراحت پیدا نمیکنم و باز هم به کارهای مانده ام نمیرسم.امشب یک دل سیر گریه کردم. امشب با همین فکر ها تو را در آعوش کشیدم و خدا را شکرکردم و به روزها وسالهای پیش رو فکر کردم و غصه مبهمی قلبم را فشرد...تو روزی آنقدر بزرگ خواهی شد که دیگر در آغوش من جا نمیشوی و آنقدر پاهایت قوت خواهد گرفت که قدم قدم از من دور میشوی و من مینشینم و نگاه میکنم و آه... روزگاری باید با خودم خلوت کنم و ساعتها را بشمارم تا تو از راه بیایی و من یک فنجان چای تازه دم برایت بیاورم و به حرفهایت با جان گوش بسپرم تا چای از دهن بیفتد. روزی میرسد که از این اتاق به آن اتاق بروم و خانه ای را که تو در آن نیستی تمیز کنم. و خانه ای که برق میزند و روزها تمیز میماند، بزرگ شدن تو را بیرحمانه به چشمم بیآورد. روزی خواهد رسید که تو بزرگ میشوی، شاید آن روز دیگر جیغ نزنی، بلند نخندی، همه چیز را به هم نریزی... شاید آن روز من دلم لک بزند برای امروز. روزی خواهد رسید که من حسرت امشبهایی را بخورم که چای نخورده و با سردرد و گردن درد و با فکر خانه به هم ریخته و سوپ و بازی و... به خواب میروم...شاید روزی آغوشم درد بگیرد، این روزهادارد از من یک مادر به شدت بغلی میسازد
منم دوست دارم شوهرم بره موهاشو نارنجی کنه هرهر بهش بخندم!!!🤣 نمیدونم چرا در جهت رضایت من در زندگی ق ...
😂 منم به خودم نیومده بودم در جهت رصایت شوهر کاری نمیکردم تا این که تو اون تاپیک به خانما گفتم یه ذره دعوام کردن که به خودت برس چه وصعشه الان دارم میبینم چیکار کنم روم اثر گذاشت حرفاشون 😂😁😁😁
میشه بگی سزارین سخت بود یا نه بعد از عمل درد داشتی ؟؟؟
من که خیلی درد داستم😬هرچی بود بهتر از طبیعی بود برای من درد طبیعی خیلی برام سخت بود نفسم بند میومد اخه من اول یه کم درد طبیعی رو کشیدم بعد دیگه رفتم سزارین سزارینم سخته اولش نمیتونی از جات تکون بخوری و روز اول خیلی درد داره دو سه روز که بگذره درد بخیه هاتم کم کم خوب میشه و کم میشه ولی باید مواظب باشی عفونت نکنه به من چرک خشک کن ندادن فرستادنم خونه بعدا عفونت کرد که باز دوباره چند روز دردای وحشتناک روز اول رو داشتم ولی در کل سزارین بد نبود خوب بود دردای طبیعی خیل بد بود دوست داشتم طبیعی باشه که مثل الان جای بخیه اینا نباشه ولی دیگه شد دیگه