فعلا یکسال نه ماشه همش میگه مامان مامان مانان وهی از لبام میبوسه شب روزش بوسیدن منه
سفارشات حنای شمارپذریفته میشود🌷🌷🌷 توصیف زندگی من 🙄کاربر خانوم ۲۳ سالمہ ،این بگم ب عشقـ ایمان ندارم دلم یه همدم میخاست ک همدمم مرد نبود ـاز همسرم متنفرم چون لیاقت منو نداشت ، اینو من نمیگم و از خودم تعریف نمیکنم این حرف های دیگرونہ چون از همسرم لطمہ خوردم هم چیزم تباه شد ـ،،، دیگه خونه پدرم ا رو نتخاب کردم برای همیشہ رو مهر طلاق ب شناسنامه ام بخوره دیگ بریدم ـ باورم نمیشد کارم ب طلاق برسه هنوز کار های دادگاهیم انجام میدم طلاق نگرفتم ،ولی کسی ازسرنوشت خبر دار نیس یہ دختر ناز دارم ک شب روزم با دخترمہ عاشق دخترمم و میبوسم روے دخترم را یه موضو ع منو نارحت میکنه همه میگن ببی فیس چون میگن بهت نمیخوره دخترت باشه 😬😐 چ خوبه دخترم بزرگ بشه با هم درد دل کنیم بعد مشکلات زندگیم عصبی شدم ب شدت خانوم مهربونی بودم هنوزم هستم ولی فکر گذشته میاد سراغم روح روانم داغون میشه دلم میخاد بمیرم این دعاے همیشگی منه این متن هارو براے این نوشتم چون دیگردون میگن بزاررامضات تا بشناسیمت منم احترام گزاشتم بهتون این بگم از رل و دوست پسررمتنفرم ـ لطفا برای ارامشم صلوات بفرس ممنونم رفیقــ ❤ــــــــــــبعد شش ماه دوستان اشتی کردم انگار شوهرم منو دزدید من راصی ب برگشت نبودم همین خستم زندگیم هنوز پاشیدس حالم بد میشه اون عنوان اولی از چند ماه پیشه ک خ نه بابا بودم ولی فعلا تو یه اتاق سه در چهار زندگی میکنم با شوهر ک کلی منو دق میده دخترم گاهی از ترس چشمای خوشکلشو با دستاش میبنده ک صحنه دعوای مارو نبینه شوهرم سگه تازه سگ بیابون شرف داره خدا نگه دار یه صل
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
لا حَوْلَ وَ لاقـُوّةَ إلّا باللّهِ الْعَلِيِّ العَظيمِ لامَلْجَأَ وَ لامَنجا مِنَ اللّهِ إِلّاٰ إِلَيْهِ.هيچ دگرگوني و نيرويي جز به خداوند والا و بزرگ تحقق نمي يابد و هيچ پناهگاه و جايگاه نجاتي از خدا جز به سوي خدا نيست.
چون پینوکیو خیلی دوست داره به من میگه فرشته مهربون و به باباش هم میگه پدر ژپتو😅
ما دخترهای غمگین شانزده ساله ای بودیم که فکر میکردیم اگر میشد رنگ موهایمان را روشن کنیم ، تکلیفمان هم روشن می شد. ما ، با ماتیک های قایمکی و کابوس های یواشکی و آرزوهای دزدکی . ما و کارت پستال هایِ « سوختم خاکسترم را باد برد ، بهترین دوستم مرا از یاد برد».. ما و شعرهای دوران مدرسه ، اولین دست نوشته هایی که توی دفتر ِ کوچک یادداشت می نوشتیم و مشاور دیوانه به خیال اینکه این یک نامه برای پسر مردم است از ما می دزدید .ما ، که تمام عمر ترسیدیم دختر بدی باشیم . ترسیدیم مقنعه هایمان چانه دار نباشد و چشم سفید باشیم . ما که توی کتاب هایمان فروغ نداشتیم ، چون فروغ میان بازوان یک مرد گناه کرده بود ، ما فقط یادگرفتیم مثل کبری تصمیم های خوب بگیریم ، و آن مرد ؛ هر که می خواهد باشد . مهم این است که داس دارد…
اومدیم چنتا حرف بگم به مادرا لطفا تا میتونین از الفاظ محبت امیز ب بچه هاتون بگین بچه اگه از محبت سیراب باشه کمتر اشتباه میکنه و دوم اینکه با عملتون کارای خوب رو نشون بدین نه فقط زبانی گفتن فایده نداره مثلا یه عده ب بچه هاشون میگن دروغ خوب نیست ولی جلوی چشم بچه شون به یکی دیگه دروغ میگن و دیگه اون بچه ارزشی ب اموزشهای کلامی پدریا مادر دروغگوش نمیذاره و در اینده ممکنه ب پدرمادر دروغ بگه
نکته های تربیتی زیادن اگر بچه خوب و صالح میخواین باید رسیدگی و توجه کافی هم داشته باشین