امروز درد داشت
خیلی زیاد
مثل کرم به خودش میپیچید
ولی من؟!
راحیل مهربون و دلسوز
که اگه دفعه های قبل بود و حتی دردش خیلی کمتر از این بود مثل پروانه دورش میچرخید
نشسته بودم چای خرما میخوردم و با لبخند لذت میبردم از درد کشیدنش
قشنگه
خیلی
دیدن درد کسی که با بیرحمی تمام زندگیتو به گند کشیده
لذت بخشه
نمیدونم شاید یه خشم و ناراحتی و کینهی زود گذر باشه
ولی من الان
نشسته بودم و حتی بلند نشدم یه لیوان اب دستش بدم
نشسته بودم و با لذت به منظرهی رو به روم نگاه میکردم
میدونم
میدونم الان دیگه اون دختربچهی مهربون و کیوت و گوگولی نیستم
ولی بجاش اون دختر احمق قانع و مظلومم نیستم
میشینم درد کشیدنشو میبینم و میخندم
میخندم و فقط یه فکر تو سرم میگذره:
درد بکش عزیزدلم...
درد بکش جان راحیل.
(۱/۱۰/۹۷)