سلام بچه ها دوساعت پیش زنگ زدم پدرشوهرم بیاد دنبالمون بعد با پسرم راه افتادیم پیاده تا برسه سر کوچمون یه خانومی با دوتا پسرش که یکیش نوجوونه یکیش بچه زندگی میکنند از قیافش قشنگ معلومه معتاده چندبار دیدم داره با تلفن حرف میزنند و فحش میده یه بارم که دیدم بعداز تلفنش به پسرش گفت علی بدو بریم تو این یارو داره میاد و سریع رفتن تو خونشون.حالا بقیه همسایه ها همه متشخصند ها.خلاصه امروز تا رسیدیم دم خونه اینا دیدم دوتا پسرا باعجله سوار موتور شدند ازون طرف ی ماشین به سرعت داره میاد سمت ما من بچمو بغل کردم پریدم تو پیاده رو که ماشین بهم نزنه دیدم موتور کارشو گرفت که بیاد از ترس مردم همه اینا تو چند ثانیه بود من خودمو چسبوندم به دیوار که موتور بهم نزنه راننده ماشین مثل بدلکارا از ماشین خودشو پرت کرد بیرون که ماشین باسرعت رفت خورد به جدول اون طرف کوچه و خودش دوید بچه هاشو از موتور در حال حرکت انداخت پایین و شروع کرد زدن منم شروع کردم فرار کردن گفتم الان چاقو در میاره مارو هم میزنه اینا دادوبیداد میکردن وقتی رسیدم در خونه دیدم زنش اومده داره جداشون میکنه بچه ها نفسم از ترس بالا نمیومد دست و پاهام میلرزید کلا من خیلی ترسوام الان اومدم خونه پدرشوهرم خیلی حالم بده مادرشوهرم مسافرته همسرمم سر کار یه راهی پیشنهاد بدید یکم آرامش بگیرم همش فک میکنم الان دندونام قفل میشه😭