تمام روز توی اتاق نشستم،افسرده ام،داغونم،کلی مشکلات داریم
بابام روزی رو بدون گفتن این جملات نمیگذرونه
هر روز میگه جن...ده ای و توی اتاق گه میخوری،قبلا که میرفتم دانشگاه کلاس،هربار که میومد دنبالم میگفت فاحش....ه ای و انقدر خودت رو به دیگران....ک فلان میشی و....
به والله،به پیغمبر من کاری نمیکنم،از دبیرستان هر روز همین حرفا رو بهم میزنه،دبیرستانی بودم،به قران از هیچی نمیفهمیدم،اومد نشست گفت من از طرز راه رفتنت میفهمم چه گهی خوردی،به خدا انقدر فکر کردم ولی نفهمیدم منظورش چیه تا بزرگ تر شدم
باهاش که میرم بیرون،میگه مادرت با مردا رابطه داره
مدام همش این مزخرفات رو میگه،به والله،به قرآن خسته شدم،بریدم،زندگیم جهنم شده
خودش بارها و به دفعات به مادرم خیانت کرده و حتی من فیلم خیانتش رو در حین رابطه دیدم وقتی که مدرسه ای بودم،الانم توی گوشیش مدام زنای ناجور نگاه میکنه،چندبار اتفاقی لو رفت
بخدا خسته شدم،به قران بریدم،از زندگی محرومم کرده،میشینم حرف میگه،راه میرم حرف میگه،دانشگاه میرم حرف میگه،پای گوش ام حرف میگه،توی اتاقم حرف میگه،با مادرم بیرون میرم حرف میگه،با مادرم میشینم حرف میگه
توروقران برام دعا کنید،سالهاست دارم میشکنم زیر بار زندگی،بریدم،من از همین پدر همه جا دفاع میکنم،توی روش میگم خدا سایت رو حفظ کنه و احترام میگذارم،به مادرم خیلی چیزا رو نمیگم که غصه نخوره و باهم خوب باشن یکم که شاید زندگی کمتر جهنم بشه
توروخدا بگین گناه من چیه؟