2777
2789

مامانم قبل بارداریم پدرمو دراورده بود انقدر غر میزد که نوه میخوام منم بهش گفتم که من هدف دارم واسه کارو دانشگاهو کلاس اون موقع میگفت تو بیار من خودم نگهش میدارم حالا الان.......

بچم که به دنیا اومد دو روز بیمارستان پیشم بود یه روزم رفتم خونش بعد بچم واسه زردی بستری شد بعد از مرخص شدنش رفتم خونه ی مادرشوهرم سه چهار روز من خیلی میترسیدم از بچه داری نکرد بچم یه هفتش بود رفتم خونه ی خودم با التماس میگفتم بیا پیشم بعد که بچه داری یاد گرفتم هفته ای یبار میومد پیشم بهش میگفتم دو ساعت نگهش دار بخوابم بچه گریه میکرد بلند نمیشد درست حسابی بغلش کنه که اروم شه من یه ربع نخوابیده از اتاق میومدم بیرون که ارومش کنم.


من افسردگیه بعد از زایمانم وحشتناک بود اینو میدونست ولی گاهی بهش میگفتم مامان نیم ساعت بگیرش من برم پیاده روی تا حالو هوام عوض شه تیکه مینداخت بد نگذره😔

بعد از اونم یه کلاس ثبت نام کردم چون واسه ایندم خیلی واجب بود که کلا تو هفته چهار ساعت بود اولش گفت برو بعد هر روز میگفت نرو الانم که میرم باید بابت یه روز کمتر بیشتر که بیاد پیشم التماسش کنم.

بچم داره دندون درمیاره شبا نمیخوابه  دیروز خونش بودم گفتم مامان ترو خدا یه نیم ساعت بگیرش دارم میمیرم از بیخوابی بچرو ول کرده بود جلوشو نمیگرفت ده بار اومد رو سرم موهامو کشید بعد که من بیدار شدم گفت خب چی کار کنم به من چه شیطونه..... خودش خوابید.

امروزم گفتم مامان یه ربع بگیرش خسته شدم انقدر غر زد که من خودم خستم حال ندارم.....

همش به منفی فکر نمیکنم خداییش پیش اومده خیلی پوشکشو عوض کرده یا نگهش داشته ولی وقتایی که واقعا لازم دارم بهش پشتمو خالی میکنه یا کلی غر میزنه در صورتیکه که بهم قول داده بود ختی اگر بخوای بری سرکار من نگه میدارم، منم هم واسه کرونا هم واسه این رفتارا تو فکر اینم چند وقت نرم بهشم التماس نکنم بیا پیشم کارم اشتباه؟؟؟؟؟؟


تیکر تولد نفس مامان❤

یعنی به خاطر حرف و قول مادرت بچه دار شدی؟ خب این حماقت مخضه دیگه چون تمام بار بچه رو دوش مادره نه کسه دیگه ای

 یه مامان شاد و پرانرژی که جز شادی و ارامش پسرم چیز دیگه ای مهم نیست ، خونه بهم ریخته مرتب میشه ، چای سرد شده رو میشه عوض کرد ، غذای یخ شده رو میشه داغش کرد، ظرفای نشسته بالاخره شسته میشن اما دیگه بچه هامون 1ساله یا 2ساله یا 3 ساله و ... نمیشن پس از لحظه به لحظه بزرگ شدنش لذت میبرم و سخت نمیگیرم پسر کوچولوی من مامان عاشقته  

بچه ها بعد مدت ها جاریمو دیدم، انقدررررر لاغر شده بود که اولش نشناختمش!
پرسیدم چیکار کرده که هم هرچیزی دوست داره میخوره هم این قدر لاغر شده اونم گفت از اپلیکیشن زیره رژیم فستینگ گرفته منم زیره رو نصب کردم دیدم تخفیف دارن فورا رژیممو شروع کردم اگه تو هم می‌خوای شروع کن.

یعنی به خاطر حرف و قول مادرت بچه دار شدی؟ خب این حماقت مخضه دیگه چون تمام بار بچه رو دوش مادره نه کس ...

نه خودمم دوست دارم روزی هزار بار خدارو شکر میکنم که بچه دار شدم ولی رو مامانم خیلی حساب باز کرده بودم 

تیکر تولد نفس مامان❤

خب نباید رو حرف بقیه بچه بیاری وظیفشم نیس که بخواد بچرو نگه داره

فعلا تا بچت بزرگ شه باید قید کلاس و اینارو بزنی اگرم نمیخوای بزنی بزارش مهد که واقعا ظلمه به بچه

رادینم..پسرمامان هیچوقت فکر نمیکردم یه پسر شیرین مثل تو داشته باشم از وقتی اومدی دنیای مامان قشنگ شد عشق کوچولوی من مرد کوچیک مامان...😍نازگلم قلبمی معجزه کوچولوی من دختر قشنگه مامانربان گوشه ی عکست...حق من این نبود عکستو بااون ربان مشکی ببینم داداشی😔😭🖤 پادشاه زندگی من جایی همین نزدیکی ها مشغول تلاش است...کم می خوابد. استراحتش کم است.دستان مردانه اش را که حکمتش را نمیدانم چرا آرامش بی پایان دارد.پادشاه من خسته میشود اما خستگی در میکند از من...آغوشش از جنس خواب است بی هوا هم که بغلش کنی چشمانت بسته میشود از آرامش بی حساب...چه افتخاریست خانمی کردن برای چنین گوهری...چه برکتیست که خستگی اش با من در میشود...به خودم میبالم که از وجود من لذت میبرد... دستانم خالیست. چیزی برای عرضه ندارم. اما تا آخرین شماره های نفس هایم قدر دان توام..قدردانم که پادشاه من بهترین مرد زمین است...لمس قشنگیست واژه خوشبختی و من خوشبخت ترینم با تو❤همین که از عمق وجود میدانم دوستم داری برایم کافیست...

اولین کار اشتباهتون این بود که بخاطر حرف بقیه بچه آوردین 

این خوبه که کسی کمکتون کنه تو بچه داری ولی وظیفه ای نداره

مادر من برای ۲ تا پسرام ،۲ ماه ما رو خونش نگه داشت و با جون و دل بهمون رسیدگی کرد ،در صورتی که خودش باید میرفت دانشگاه و تدریس میکرد 

حتی وقتی پسرامو ختنه کردم هر کدوم ۲ هفته نگه داشت تا کامل خوب شدن 

هر هفته هم ۲ بار حمامشون پای مادرم بود تا ۹ ماهگی



ما ملت امام حسینیم💚💚
نه خودمم دوست دارم روزی هزار بار خدارو شکر میکنم که بچه دار شدم ولی رو مامانم خیلی حساب باز کرده بود ...


فعلا فک کن غریبی و مادرت کنارت نیست تا یکی دوسال برنامه هاتو عقب بنداز 

 یه مامان شاد و پرانرژی که جز شادی و ارامش پسرم چیز دیگه ای مهم نیست ، خونه بهم ریخته مرتب میشه ، چای سرد شده رو میشه عوض کرد ، غذای یخ شده رو میشه داغش کرد، ظرفای نشسته بالاخره شسته میشن اما دیگه بچه هامون 1ساله یا 2ساله یا 3 ساله و ... نمیشن پس از لحظه به لحظه بزرگ شدنش لذت میبرم و سخت نمیگیرم پسر کوچولوی من مامان عاشقته  

عزیزم وقتی بچه میارید خودتون باید مسئولیتشو کامل به عهده بگیرید

از هیچکس توقع نداشته باش

حتی مامانت

مامان من بدتر از مامان شما بود

من یه پرستار گرفتم 

مادرشوهرمم طفلک خودش دوس داشت بیاد نگهش داره 

هیچکس وظیفه نداره بچه های مارو نگه داره جز خودمون❤️

گفتار نیک❤️پندار نیک❤️کردار نیک❤️
شما فکر کن یک شهر دوری وکسی نزدیکتون نیست که کمکت کنه‌اونوقت دیگه از کسی انتظار نداری

میخوام همینطوری فکر کنم من اصلا از مادرشوهرمو خواهرمو ..... توقع ندارم چون اصلا کاری بهم نداشتن که بگن بچه بیار مامانم خیلی قول داده بود فکر نمیکردم روزای اول بچه داریم ولم کنه 

تیکر تولد نفس مامان❤

دوتابچه بزرگ کردم خداشاهده یه ربع تاحالاپیش مامانم وخواهربرادرام  نبودن .اونادیگه بچه هاخودشون وبزرگ کردن حوصله ندارن .وظیفشون نیس .منم خیلی وقتادلم خواسته بچه هام ویکی نگه داره یه ساعت براخودم باشم ولی وقتی فکرکردم فهمیدم توقع بیجاییه وظیفه ی کسی  نیست بااینکه دوتاخواهردارم سه تابرادر.مامانمم هست 

میخوام همینطوری فکر کنم من اصلا از مادرشوهرمو خواهرمو ..... توقع ندارم چون اصلا کاری بهم نداشتن که ب ...

درکت میکنم عزیزم اوایل زایمان آدم از بی خوابی واقعا داغون میشه ۶ماه بعدشم که دندونو گریه های نصفه شب....واااای خیلی سختهه

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز