مامانم قبل بارداریم پدرمو دراورده بود انقدر غر میزد که نوه میخوام منم بهش گفتم که من هدف دارم واسه کارو دانشگاهو کلاس اون موقع میگفت تو بیار من خودم نگهش میدارم حالا الان.......
بچم که به دنیا اومد دو روز بیمارستان پیشم بود یه روزم رفتم خونش بعد بچم واسه زردی بستری شد بعد از مرخص شدنش رفتم خونه ی مادرشوهرم سه چهار روز من خیلی میترسیدم از بچه داری نکرد بچم یه هفتش بود رفتم خونه ی خودم با التماس میگفتم بیا پیشم بعد که بچه داری یاد گرفتم هفته ای یبار میومد پیشم بهش میگفتم دو ساعت نگهش دار بخوابم بچه گریه میکرد بلند نمیشد درست حسابی بغلش کنه که اروم شه من یه ربع نخوابیده از اتاق میومدم بیرون که ارومش کنم.
من افسردگیه بعد از زایمانم وحشتناک بود اینو میدونست ولی گاهی بهش میگفتم مامان نیم ساعت بگیرش من برم پیاده روی تا حالو هوام عوض شه تیکه مینداخت بد نگذره😔
بعد از اونم یه کلاس ثبت نام کردم چون واسه ایندم خیلی واجب بود که کلا تو هفته چهار ساعت بود اولش گفت برو بعد هر روز میگفت نرو الانم که میرم باید بابت یه روز کمتر بیشتر که بیاد پیشم التماسش کنم.
بچم داره دندون درمیاره شبا نمیخوابه دیروز خونش بودم گفتم مامان ترو خدا یه نیم ساعت بگیرش دارم میمیرم از بیخوابی بچرو ول کرده بود جلوشو نمیگرفت ده بار اومد رو سرم موهامو کشید بعد که من بیدار شدم گفت خب چی کار کنم به من چه شیطونه..... خودش خوابید.
امروزم گفتم مامان یه ربع بگیرش خسته شدم انقدر غر زد که من خودم خستم حال ندارم.....
همش به منفی فکر نمیکنم خداییش پیش اومده خیلی پوشکشو عوض کرده یا نگهش داشته ولی وقتایی که واقعا لازم دارم بهش پشتمو خالی میکنه یا کلی غر میزنه در صورتیکه که بهم قول داده بود ختی اگر بخوای بری سرکار من نگه میدارم، منم هم واسه کرونا هم واسه این رفتارا تو فکر اینم چند وقت نرم بهشم التماس نکنم بیا پیشم کارم اشتباه؟؟؟؟؟؟