سلام خانمها من یه مشکل خیلی بزرگی دارم که اصلا نمیتونم به جز اینجا با کس دیگه ای در میون بزارم.
چهارسال پیش دایی جوونمو خیلی یهویی از دست دادیم واقعا داغون و زیر آوار مونده بودیم همون روز که خبر اومد ما اومدیم شهر مامانم اینا که ۲ ساعت با شهر ما فاصله داره .مثل غریبه رفتیم مسجد و شوهرم دو پاشو تو یه کفش کرد که باید برگردیم حالا تو اون آشفته بازار و حال خراب همه نمیدونستم چه جوری خداحافظی کنم خلاصه خیلی بد شد وآبروم رفت هیچ مشکلی باهم نداشتیم.
حالا چند روز پیش دایی بزرگمم تو تصادف خیلی وحشتناکی از دست دادیم هنوز تو شوکیم. زخم قبلی هنوز از دلمون نرفته زخم تازه اومد روش😔 مادربزرگ وپدربزرگمم پیرن و وضع همشون خیلی خیلی بده .
حالا باز شروع کرده بود بریم مسجد عصر برگردیم شهر خودمون منم با خوشرویی گفتم نه مامانم بهم احتیاج داره باید پیششون باشم