سلام ده ساله ازدواج کردم پسرم شش سالشه شوهرم اوایل بدنبود کارمیکرد زندگی میگذشت اما چندساله اعتیاد پیداکرده اوایل ناس وتریاک الان شیشه همیشه هم انکارمیکنه اما مطمعنم میخام خودم بفرستم کمپ پولی ندارم خونوادم خودشون تحت پوشش کمیته ان دنبال کمپ رایگانم بودم هرچی گشتم توشهرمون نبود الان بخاطر مشکلات مالی حرف وطعنه هاو حسرتهایی ک از هرچیزی تو دلم مونده باعث عقده وافسردگی شدیدم شده دیگه فقط به طلاق فکر میکنم شوهرم نزدیک ظهربیدارمیشه به بهانه کار میره تانصفه شب تا دوسه شب میاد چندغازیم اگ دربیاره اول خرج خودش میکنه بعدبرای خونه یه تیکه چیزی میگیره بچه م حسرت همچیو داره ازدروهمسایه لباسای بچه هاشونو میگیرم تنش میکنم ازخودم اززندگیم بیزارم اما شوهرم بیخیال