باتوجه به تاپیک قبلی من خیلی ناراحت بودم براهمین با شوهرم سر سنگین بودم اونم بجا اینکه از دلم دراره سرسنگین رفتار میکرد منم دیگه طاقتم تموم شد خودمو خالی کردم اول هی یکم اومد از دلم دراره ولی من اینقد حالم بد شد که نگین و دیگه نتونستم خودمو کنترل کنم کلی حرف زدم و... شوهرمم زنگ زد خواهرش و گفت دیگه از من توقعی نداشته باش و پدرمو در اوردی و...سرتو وقت زندگیم بپاشه و این حرفا بعدم قهر کرد و از خونه مامانم رفت الان دو ساعته گوشیشم خاموشه...یعنی رفته خونه مادرش؟چیکارکنم بنظرتون خیلی حالم بده