مااز شهرمون داشتیم میرفتیم پیش مامانم اینا هشت ساعت راهه از طرفیم خواهر شوهرم میخاست جابجا کنه خونشو ازشهرمون تا یه شهری که یساعت و نیم باما اختلافش بود اینم نموند باشوهرش با اساسا بیاد بلند شد با ما اومد...و گفت اول منو برسونین و رسوندیمش رفتیم اونجا دوساعت دم بنگاه علاف شدیم و تا رفتیم شهر مامانم اینا ساعت دوازده شداگه قرار بود هفت و هشت برسیم ۱۲شب رسیدیم خالم ایناهم همه تدارک دیده بودن و کیک خریده بودن برا من ولی تا رسیدم فقط وقت شد شام خوردن و رفتن...اینم بگم من حامله بودم ازاونجا تا اینجا هم بچم بغلم بود همش چون خانم با بچش و کریر بچش عقب بود با داداش کوچیکه من بچم جاش نبود خلاصه تا رسیدیم یه سه بار بالا اوردم و دیشب از سر درد و دلدرد مردم اینقد که زیر دلم درد میکرد هنوزم درد دارم خلاصه مثل همیشه گند زد به تمام برنامه هامون الان خیلی ناراحتم 😭
یه تجربه بگم بهت. الان که دارم اینجا می نویسم کاملاً رایگان، ولی نمی دونم تا کی رایگان بمونه. من خودم و پسرم بدون هیچ هزینه ای یه نوبت ویزیت آنلاین کاملاً رایگان از متخصص گرفتیم و دقیق تمام مشکلات بدنمون رو برامون آنالیز کردن. من مشکل زانو و گردن درد داشتم که به کمر فشار آورده بود و پسرم هم پای ضربدری و قوزپشتی داشت که خدا رو شکر حل شد.
کاش خالت صبر میکرد رسیدین بعد کیک رو میگرفت و جشن رو آخه ساعت ۸ هم میرسیدین بازم خسته و کوفته بودین و خیلی خوش نمیگذشت دیگه گذشته کلا برنامه ریزی خوبی نکردن حالا خواهرشوهرتم نبود ممکن بود باز یک مسئله دیگه ای پیش میومد
عزیزم با این وضعیت خودت که بارداری بچه کوچیک هم داری باید قبلش میگفتی که نمیتونید با هم برید اذیت میشی بعد هم میگفتی که منتطرتونن و باید زود بری خودت یا شوهرت میگفتین و تنها میرفتین