2777
2789
عنوان

ازدواج

280 بازدید | 26 پست

سلام من یه خواستگار دارم ک همسایمونه 

بعد از جلسه اول که ما دوتا باهم حرف زدیم قرار شد برا جلسه بعد راجب مهریه و اینجور چیزا حرف بزنن ک باباش یه حرفایی زد بابای من عصبانی شد و گفت به صلاح نیس 

گذشت تا دوباره با همسایه ها حرف زدن پا پیش بذارن بیان به ما بگن ک اونا پشیمونن دفعه بعدی ک اومدن قرار شد بعد از سالگرد مادر برزگم نامزد بشیم 

حالا امروز یکی از همسایه های ما ک با ما جوره میگ اونا خواب دیدن یه بابابزرگش ک فتح کرده اومده تو خوابشون گفته اصلا خوب نیس و نرو و اینا 

اونا هم قرار بود یکی بفرستن بهم بزنه 

دوباره خود پسره اومده میگه من به این چیزا اهمیت نمیدم و نباید به کسی اجازه دخالت داد و ...

حالا من میگم این ازدواج خوب نیس منصرف شدم مادرم مخالفت میکنه پدرم در جریان نیس 

به نظر شما چکاری درست

اخه من میگم خانوادش مشکل دارن ظاهرا نباید ازدواج کنن

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

به نظرم پدرا این جور مواقع خیلی عاقلانه تصمیم میگیرن من هر چی پدرم میگفت همونو انجام میدادم

عینک نمیزد که نگن عینکیه یه روز چاله ی جلو پاش رو ندید و خورد زمین از اون روز به بعد چلاق صداش میکردن........                                                           بخاطر خودت زندگی کن😊
به نظرم پدرا این جور مواقع خیلی عاقلانه تصمیم میگیرن من هر چی پدرم میگفت همونو انجام میدادم

میگم به پدرم حتما

نمیدونم چرا مادرم پافشاری میکنه من با این ازدواج کنم

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792