2777
2789
عنوان

ترسناک

229 بازدید | 34 پست

اگه بارداری یا مریضی قلبی و... داری لطفاً نیا اذیت میشی..

خب دوستان بیاین ی کم راجع ب اتفاقاتی ترسناک بگیم دور هم بترسیم😊

بیستون هیچ،دماوند اگر سد بشود/هدفم قسمت من بوده و باید بشود...

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

ی روز تولد دخترخاله های دو قلوم بود

خواهرم با خواهرزاده ام ک ی دختر موفرفری هس خونمون بودن داشتن آماده میشدن ک همگی با هم بریم

بعد من از اتاق اومدم بیرون تو اتاق خواهرم اینا نگاه کردم دیدم خواهر زاده ام پشت ب من نشسته با موهای باز درهم برهم

ب خواهرم گفتم موهاشو درست کن شلخته اس 

بعد از کنار اتاق رد شدم رفتم تو پذیرایی دیدم خواهرزاده ام کنار بابامه😫😫😫

بیستون هیچ،دماوند اگر سد بشود/هدفم قسمت من بوده و باید بشود...

ی سری هم شب بود همه تو حال خوابیده بودیم یهو وسط خواب بیدار شدم دیدم ی دختر مو فرفری لباس سفید پوشیده بالا سر داداشمه با چنان جهشی رفتم زیر پتو😫😫😫😫

بیستون هیچ،دماوند اگر سد بشود/هدفم قسمت من بوده و باید بشود...
چیییی؟؟؟!

ساعت حدود دونیم اینا بود(شب) 

خواب بودم بعد یهو از خواب پریدم همین طوری دراز کش بودم تو جام 

بقیه خانوادم هم همه خواب بودن 

یهو تموم بدنم قفل کرد🥺😦نمیتونم توصیفش کنم یه چیزی با سرعت زیاد هی اینور اونور میرفت نمیدیدمش حسش میکردم و هی نزدیک تر میشد داشتم سکته میکردم بدنم لمس شده بود نمیتونستم پاشم 😭فکم قفل کرده بود از ترس که لااقل بتونم داد بزنم 🥺فقط اون لحظه تو دلم گفت خدایا التماست میکنم الان نه 

قشنگ مرگ و حس میکردم 

اون حس رفت اون که هی نزدیک میشد اگه بدونی چطور پاشدم رفتم پیش بقیه فقط گریه میکردم تا یه ربع

نه اون موقع نه الان نمیتونم قشنگ بگم  تجربه افتضاحی بود 🤒🥺

ساعت حدود دونیم اینا بود(شب)  خواب بودم بعد یهو از خواب پریدم همین طوری دراز کش بودم تو جام&nb ...

یا امام زمااان ب خدا قسم منم این تجربه رو داشتم الان یادم اومد

تو خواب بم گفتم می‌خواهم با خودم ببرمت میای بریم اول گفتم باش بعد ی دفعه ک انگار استخونات میخواد بشکنه فشارم میداد سریع گفتم خدایا گوه خوردم نمی‌خوام بسم الله بسم الله از خواب پا شدم چقد گریه کردم

بیستون هیچ،دماوند اگر سد بشود/هدفم قسمت من بوده و باید بشود...
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز
توسط   ثودک  |  14 ساعت پیش
توسط   آنشر_لی  |  12 ساعت پیش