ساعت حدود دونیم اینا بود(شب)
خواب بودم بعد یهو از خواب پریدم همین طوری دراز کش بودم تو جام
بقیه خانوادم هم همه خواب بودن
یهو تموم بدنم قفل کرد🥺😦نمیتونم توصیفش کنم یه چیزی با سرعت زیاد هی اینور اونور میرفت نمیدیدمش حسش میکردم و هی نزدیک تر میشد داشتم سکته میکردم بدنم لمس شده بود نمیتونستم پاشم 😭فکم قفل کرده بود از ترس که لااقل بتونم داد بزنم 🥺فقط اون لحظه تو دلم گفت خدایا التماست میکنم الان نه
قشنگ مرگ و حس میکردم
اون حس رفت اون که هی نزدیک میشد اگه بدونی چطور پاشدم رفتم پیش بقیه فقط گریه میکردم تا یه ربع
نه اون موقع نه الان نمیتونم قشنگ بگم تجربه افتضاحی بود 🤒🥺