منم حس میکنم مامانم دوسم نداره برادرم ک میاد خونه همه کار براش میکنه هرغذایی دوس داشته باشه براش میزاره محبت بی نهایت نسبت بهش داره،ولی ب من ن اصن بهم اهمیت نمیده حتی گاهی اوقات وقتی بهم یویز بدی میگ زمزمه میکنه من میشنوم ولی بازم با وجود همه این اخلاقاش باهاش میگم میخندم ولی اون دوست نداشتنش همیشه تو نگاهش هست تنفرشو تو تنهاییمون ب رخم میکشه حتی بخاطر مامانم من خیلی از موقعیتای ازدواجمو از دست دادم واس اینک تنها نباشه از این خیلی ناراحتم خواهرم ندارم باهاش دردل کنم دوستیم ندارم تصمیم گرفتم اینجا حرف بزنم شاید یکی بتونه بهم کمک کنه