خسته شدم
مادرم بین من و داداشم خیلی فرق می ذاره ساعت ۱۲ و نیم امتحان پایان ترم دارم
ولی همش دارم گریه می کنم
خستم دیگه
اصلا انگار طرز دیدیش متفاوتخ
با بردارم که دعوا می کنیم حرف منو ۱۰۰۰ برار بد می کنه حرف برادرم ۱۰۰۰ برابر خوب
بعدشم در میاد بهم میگه خاک تو سرت
داداشم هیچ تخم دو زرده ای نکرده ها
با پارتی و التماس پدرم به زور ذخیره نمونه قبول شد
من شدم نفر اول تیزهوشان
المپیاد رتبه اوردم
تنها مشکلم اینه نیازم به محبت خیلی زیاده
و اصلا نمی تونم
داداشم همش بهشون فحش میده
به من فحش میده
حتی گیم هم که بازی می کنیم
وقتی می بازه منو می زنه
ولی اونا هیچی بهش نمی گن
ولی من نه حق دارم بهش بگم بالای چشمت ابرو نه دست بلند کنم
به خدا خستم
خیلی خسته