من قبل ازدواج تو گوشی شوهرم (پسرخاله مامانمه) اسم یکیو دیدم ک زنگ میزد و میرف بیرون حرف میزد حتی پیامایی ک بالای صفحه گوشیش میومد دیدم
حس زنونم میگف دختره ها
پرسیدم گف باغبونه ی پیرمرده
بعد ی مدت بهش گفتم شمارشو حفظ کردم پروفایلشو دیدم، گف دختر عمه م بود میخواس باهام دوس شه ولی من نمیخوام و گف بلاکش کردم.
تا اینجا هنوز ازدواج نکرده بودیم.
امشب یعنی دیشب تو جاده هم بودیم هی حرف کشید ب گذشته ها (الان ۲ سال و نیمه تقریبا ک ازدواج کردیم)
گفتم آمار اونو درآوردم دختر عمه ای ب اون اسم نداری و...
گف بهت میگم ولی سو استفاده نکن
خلاصه گفت و گفت
ی دختر اپن تو جمع مشروب دوستاش آشنا شدن، تو مستی باهم بودن تو ی شب دوبار، ی بار ب خواست خودش ی بار بخواست اون دختره.
بعدشم این ماجرا هی تکرار شده ب خواست هردو ولی فقط برای هوس و اینا بدون احساس
تا اینکه میگه از دوران نامزدیمون (عقد ن ها)
دیگه تمومش کرده.
منم ادای روشن فکرارو درآوردم گفتممرسی بهم گفتی و البته حس زنونم میگف ی همچین چیزیه.
واقعا هم میدونستم و حدس میزدم اما تایید از طرف اون حالمو بد کرد
الان حالم از فضولی خودم بهم میخوره
اه کاش تو حماقت خودم میموندم،
تروحدا فضولی نکنید حال خودمون میریزه بهم😭😭
چیکار کنم حالم خوب بشه اه اه اه
سرزنش نکنید حودم میدونم اشتباه کردم دلداری بدین