من خیلی باهاشون خوبم دعوتشون میکنم خونم بهشون احترام میذارم همه کاری میکنم اما اونا دروغ میگن بهم پنهونمیکنن همه چیزشونو بعدهمه چیز زندگی منومیخوان بدونن ی حرفی جلوشون میزنم میرن همه جا جارمیزنن ب همه میگن بعد من هیچی ازشون جایی نمیگم چندسال میشه ک باهم دوستیم اما اصن نمیشه هیشکیوشناخت ب کسی اعتمادکرد میخوام دیگ بهشون محل نذارم باشون قط رابطه کنم