سلام
بچه ها من اصلا حالم خوب نیست و فکر میکنم احتیاج به یه روانشناس دارم. 4 ساله که ازدواج کردم اونم با کسی که عشق زندگیم بود. رامین دوستم بود از ترم دوم دانشگاه با هم آشنا شدیم. اوایل فقط ازش خوشم میومد. از این پسراس شوخ طبع بود که دل از همه میبرد. کم کم یهش جدی تر فکر کردم . بیشتر زیر نظر داشتمش تا بهتر بشناسمش. درسمون تموم شد و فارغ التحصیل شدیم. بعد دو ماه رامین بهم گفت که تو تمتم این مدت عاشق من بوده ولی منتظر بود که درسمون تموم شه بعد بهم بگه. و بعدم کار پیدا کنه اول بعدش بیاد خواستگاری. هفت هشت ماهی گذشت تا رامین بتونه کار پیدا کنه.
در تمام مدتی که ما با هم دوست بودیم من کوچکترین بدی یا رفتار زشتی ازش ندیدم. برعکس همیشه خوب و جنتلمن و مهربون و با ادب بود.
بعد کار پیدا کردن رامین یه چند وقتی هم منتظر موندیم تا یه خورده اوضاع کاری و درآمدش خوب بشه .... گذشت تا اینکه بلاخره همه چی جور شد و ما با هم ازدواج کردیم. همه چی خیلی عتای پیش رفت. همون اول تصمیم های مهم زندگیمون رو گرفتیم. قرار بود من درس بخونم و به فکر گرفتن مدرک ارشد باشم و یه کار پاره وقت هم پیدا کنم و به این زودی ها بچه دار نشیم تا زندگیمون سر و سامون بگیره. همه چی عالی بود. ما هیچ مشکلی با هم نداشتیم که هیچ خیلی وقتا هم تمام سعیمون این بود که اون یکی هم همه چیش چه از نظر مالی و چه از نظر روحی و فکری اوکی باشه. من 7 ماه پیش باردار شدم که البته کاملا ناخواسته بود. برخلاف چیزی که با هم تصمیم گرفته بودیم تا 5 6 سال به فکر بچه نباشیم.
من اوایل که متوجه شدم خیلی به رامین اصرار میکردم که تا دیر نشده سقطش کنیم ولی رامین خیلی خوشحال بود و مخالفت میکرد. منم راستش وقتی دیدم اون خوشحاله و واقعا مشکل جدی تو زندگی نداریم دیگه مخالفتی نکردم.
ماه سوم بارداریم بود که داشتم خونه تمیز میکردم و تو حموم پام سر خورد و زمین خوردم.... رفتیم بیمارستان و معاینه و... معلوم شد بچه سقط شده. از اون روزی که متوجه شدیم همه چی زندگیم عوض شد. رامین یه آدمه دیگه شد. یکی که من اصلا نمیشناسمش. مدام سرکوفت بچه رو به من میزنه و به من میگه تو نمیخواستیش و حتما این کارت عمدی بوده پس تو قاتلی. تو خونه وقتی کارم داره قاتل یا مادر قاتل صدام میزنه. بهم میگه ازت شکایت میکنم تا قصاص شی.
خیلی ترسیدم. جرات ندارم با خانواده م در این باره حرف بزنم. فقط هی میرم تو نت میچرخم و در این مورد مطلب میخونم که ایا واقعا ممکنه اعدام بشم؟ خیلی سایت ها رو چک کردم. همه هم مثل این سایت https://divansalar.org/blog/وکیل-قصاص/تقریبا حرفشون یکیه. ولی بازم نگرانم و میترسم. اصلا کنترولی رو خودم ندارم. شب و روزم شده گریه. همش از خودم میپرسم پرا اینجوری شد؟ تورو خدا اگه کسی چیزی میدونه راهنماییم کنه. دارم دیوونه میشم.