بچه ها من دیگه خسته شدم از بس خانواده شوهرم از پدر و مادرش گرفته تا خواهراش انقد بین من و جاریم فرق میذارن
خسته شدم از بس احترام گذاشتم خوبی کردم و نفهمیدن و وظیفه دونستن
جاریم هرجور بی احترامی ی که بگین کرده هر جور توهین و هر جور کم محلی اما آنچنان ازش حساب میبرن که آدم میمونه یه هفته نیاد فوری پیگیر میشن تا گلایه کنه دست و پاشونو گم میکنن
حالا من چی برم نرم خبر نمیگیرن از چیزی ناراحت شم اصن حق نمیدن
یکمم کوتاهی کنم هزار جور پشت سرم حرف میزنن تا بگوشم برسه
شوهرمم بعضا پشتم درمیاد بعضا میگه ول کن بعضا بی تفاوته . هرچند پشتمم دربیاد اصن محل نمیدن اما داداشش یه چی بگه دست و پاشونو گم میکنن
دور و اطرافیان میگن محل نده رو نده درست میشه اما بخدا اینکارو میکنم بدتر میچزوننم بهم بی محلی میکنن میدونین شناختنم میدونن آخرش میرم ازدر خونشون طاقت نمیارم
الانم سر موضوعی که کاملا حق باهامه افتادن سر دنده لج بهم محل نمیدن زنگ نمیزنن حال نمیپرسن یه ماهه نمیرم خونشون اما نمیگن کجایی میدونن این موضوع چقد ناراحتم میکنه و انجام میدن
انقد میسوزم بابته خوبیایی که در حقشون کردم
توروخدا هرکس تجربه داره کمکم کنه چکار کنم
راهکار بدین
دعاتون میکنم