2777
2789

دوستان،خاطره انگیز ترین سیزده به دری که داشتید مربوط به چه سالی بود و چه اتفاقاتی افتاد که خاطره انگیز شد؟اول از همه خودم بگویم:برای من سیزده به در سال 1384 بود،چون از چند روز قبلش به ویلای یکی از دوستانمون در بابلسر رفته بودیم و در آن روز ما را به دریا کنار بردند و  جای  همه شما خالی ،واقعا در آنجا خوش گذشت.چون عده ای هم برای اینکه به ترافیک سیزده به در برخورد نکنند روز قبلش از شمال به شهرشان برگشته  بودند و با مسایلی مانند ازدحام ، شلوغی و ترافیک و ...هم مواجه نشدیم.در سالهای قبل از آن هم از صبح تا عصرش را به اطراف منزلمان میرفتیم و از عصر تا شبش  پیک نوروزی فرزندم را حل میکردم.چون طبق معمول عادت دقیقه نود ما ایرانیها اکثر پیک شادی میماند برای غروب سیزده فروردین هرسال.راستی هنوز هم پیک شادی است؟

انشا بود یا خاطره🙂

پیجم : @‌music_best369                                               من یه دختر فوق العاده آروم و ساکتم مثل فرشته🙃                البته تا وقتی که نخوای روی شیطانیم وببینی😈                           آرزوم اینه که بتونم آرزوهای بابام و برآورده کنم تا روم بشه به دستای پینه بستش نگاه کنم:)

بچه ها بعد مدت ها جاریمو دیدم، انقدررررر لاغر شده بود که اولش نشناختمش!
پرسیدم چیکار کرده که هم هرچیزی دوست داره میخوره هم این قدر لاغر شده اونم گفت از اپلیکیشن زیره رژیم فستینگ گرفته منم زیره رو نصب کردم دیدم تخفیف دارن فورا رژیممو شروع کردم اگه تو هم می‌خوای شروع کن.

ما پارسال  بخاطرکرونا راها رو بستن ماهم مجبور شدیم از یه راه فرعی بریم تا برسیم ب مقصد شد ظهر دیه کباب خوردیم برگشتیم خلاصه همش تو راه بودیم

برای رفع مشکلم دعا کنید ...خیلی گرفتارم

چرا کتابی حرف میزنی؟ آره یادش بخیر پیک نوروز 😍 نه ولی یادش نخیر من میموند روز آخر نمیتونستم کم میموندم گریه کنم بعد خواهرم مجبور میشد بنویسه

”با کسی باشید که کِیف کنه از داشتنتون“ همین!

احساس کردم دارم انشا می خونم 😄 عامیانه بنویس عزیزم 🥰

برای ما امسال کل عید خوب بود چون اولین سال کنار هم بودن من و همسرمو بچه هامونه 🤩 

من یک مادرم، مادری بدون زایمان اما عاشق فرزندانم. حس شیرین مادریم را با هیچ لذتی تغییر نخواهم داد.     

با سلام 

خاطره انگیزترین سیزده بدر اینجانب یک بار بود که پنج سالم بود توی آب رودخانه خرچنگ دیدم به چه گندگی. 

از این بهتر نداشته ام

خدافظ

من به تغییرات کوچک متعهدم. وقتی هنوز نمیتونی یک کیلومتر بدوی آرزوی قهرمان ماراتون شدن نکن!
انشا بود یا خاطره🙂

وای انشا😭 عید خود را چگونه گذرانید مسافرت کجا رفتید هر سال اینو انشا میدادن بعد عید بعد میدادم خواهرم الکی یه جایی مینوشت چون همیشه خونه بودیم😊

”با کسی باشید که کِیف کنه از داشتنتون“ همین!

سیزده بدر مال خیلی سال پیش بود ابجیم حدود ۱۴ یا ۱۵ سالش بود من دو سال کوچیکتر رفته بودیم پارک اونجا ناهار خوردیم ظرف رفتیم بشوریم منو خواهرم و دختر خالم لیوانا ریخت با بشقاب و قاشق بعد زیر پای چند تا پسر ریخت من و دختر خالم نرفتیم ابجیم مجبور شد بره پسره لیوانشو برداشت داد دست ابجیم نگاش میکردعاشقش شده بود چند سال عاشقش بود اخرش باید میرفت کشورمون بگذاشت پزشکی میخوند رفت کارت دانشجویی بگیره همون روز واسه ابجیم خواستگار اومدابجیم گوشیشو زیراجاق  گاز قایم کرده بود ک مادرم نبینه زنگ میاد بعدش نگو اونقد زنگ زده بود قسم داده بود ک جواب بده دارم از مرز رد میشم ابجیم اخرشب دید زنگ زد خاموش بود الانم عروسی کرده ابجیم همش یادشه زنگش میزنه خاموشه 

ابجیمم با مادرم حرف زده بودد خیلی عاشق هم بودن مادرم سیمکارت ابجیم و دور انداخت وگرنه مطمعنم اون رنگش میزد 

راستی تو پارک وقتی ابجیم سوار بشقاب پرنده بود جلوی همه وقتی در حال حرکت بوده تو اون موقعیت بهش داده بود خخخ

خدا =جایگزین تمام نداشته ها ✌

دو سال پیش تو پارک بودیم خیلی شلوغ بود خونوادمون و اینا بعدش ی پسر با مادرش و باباش و خالش و پسر دایش بعد این پسره انقد خوشتیپ و خوشکل بود میدیدی دیونش میشدی ولی من نگاش نمیکردم از اول صبح تا اخرشب ک بودیم همش نگام میکرد  خونوادش و همشون یهو سرمو بلند میکردم پسره نگام داشت ناهار میخوردم نگام میکرد میرفتم دور می اومدم نگام میکرد موهاش ی حالت خوشگلی داشت خرمایی روشن چشماش عسلی قد بلند باریک تیپ مردانه خشکل و جذاب خخخ ولی تو ی ثانیه نگامو میگرفتن ازش 

خدا =جایگزین تمام نداشته ها ✌
وای انشا😭 عید خود را چگونه گذرانید مسافرت کجا رفتید هر سال اینو انشا میدادن بعد عید بعد میدادم خواه ...

ما هم همیشه خونه بودیم منم کسیو نداشتم برام بنویسه همیشه مکافاتی داشتم

پیجم : @‌music_best369                                               من یه دختر فوق العاده آروم و ساکتم مثل فرشته🙃                البته تا وقتی که نخوای روی شیطانیم وببینی😈                           آرزوم اینه که بتونم آرزوهای بابام و برآورده کنم تا روم بشه به دستای پینه بستش نگاه کنم:)

من  فقط نکته ای را خدمت دوستانی که به بنده گفتند کتابی مینویسم و عامیانه تر بنویسم عرض کنم:چون من فارغ التحصیل رشته سینما هستم ودر نگارش کتابهای سینمایی با دوستانم همکاری دارم، چون در آن کتابها باید خلاصه داستان فیلمها را به طور کتابی بنویسیم، من کاملا به این مساله عادت کردم .با عذرخواهی فراوان سعی میکنم تا عامیانه تر بنویسم.ضمنا هیچکدامتان هم به سوالم پاسخ ندادید که آیا پیک شادی الان هم است یا خیر؟

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز