2821
2789
عنوان

خانمابیایید

58 بازدید | 2 پست

من بامادرشوهرم قبل عید یه دعواشدیدکردم چرا چون ازوقتی عروس گرفت کل یوم ماروفراموش کرد حتی من بارداربودم یه بارزنگ نزد مارودعوت کنه خلاصه هرچی برامن بدبودوزشت کلابراعروس جدیدقشنگ وخوب بود من تمام خرج ومخارج وهمسرم میدادولی مامانی بودوزیرنظرش البته الان اصلااینطورنیست .من حتی جرات نداشتم یه چیزبخرم خانم ابرومومیبرد من کلا صبوری میکرد چون عاشق همسرم بودم خلاصه برااین عروس جدیدازجان ودل خرج کرد پدرشوهرم فوت شده .من وهمسرمم یه روزشدیدا باهاش دعواکردیم البته اونم هرچی لایق خودش بودبه من گفت من ازخونه انداختمش بیرون هیج هم عذاب وجدان ندارم حقش بود.تاروزسوم عید عمه شوهرم زنگ زد التماس برو خونش گفتم باشه یربع رفتم باهمسرم اومدم حالا پرو پرو دوباره عیددیدنی اومد خونه من دوباره دیشب میخواست بیاد بعد امشب ماروشام دعوت کردمن گفتم به همسرم عمرا هزارسال بگذره داغم ازحرفهاش .حالابگذریم این خانم اگه میدیدمن وهمسرم دعوامون فردا تلفن برمیداشته به اطرافیانس توضیح میداده متنفرم ازش فوضول خانمو بعد اب خوردنشم ازما قایم میکرده یاداوریشم عصبیم میکنه

5 سال بود منتظر نی نی بودیم ولی خبری نبود🥺

پارسال محرم یه نی نی تو بغل مامانش دیدم که یه لباس سفید پوشیده بود با دوتا بال فرشته پشتش🥹

از مامانش آدرس فروشگاه رو پرسیدم و منم همون موقع یه لباس سقا به نیت بارداری خریدم☺️

باورت میشه امسال منم یه فرشته کوچولو دارم و میخوام ببرمش مراسم شیرخوارگان ؟😍

بیا بزن رو این لینک و لباس محرم نی نیمو ببین🥰

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2823
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز