بچه ها من خودم شهرستانیم چن روز پیش رفته بودیم خونه خواهرکوچیکم تهران بعد یه روز با خواهر بزرگم رفته بودیم پاساژ بوستان این خواهرم ببخشید خیلی خسیسه گشنمون شد خواستیم پیراشکی و اسنک بخوریم از همون داخل پاساژ من گفتم بزار حساب میکنم گفت ن من حساب میکنم پیراشکی گرفتیم دونه ای ده تومن خواهرم رفت جلو حساب کنه یکم شلوغ بود مرده بهش گفت چنتا خریدین؟میخواست کارت بکشه خواهرمم گفت یکی و مرده پول یکیو حساب کرد وقتی اومد پیش من رسیدی ک کارت کشید و قایم کرد گفتم پول یکیو دادی؟گفت اع آرهههه اشتباه کرده ولش کن بعدشم دستمو کشید رفتیم منم هیچی نگفتم اصن هنگ بودم میخواستم برگردم ده تومن دیگرو بدم اما اونجا واقعا نمیدونم چیشد ک نتونستم برگردم و انجامش بدم از همون لحظه ب قدری اعصابم خورد بود ک خدا میدونه وقتی برگشتیم خونه ب خواهر کوچیکم گفتم دوباره مبشه بریم بوستان؟ک پولشونو برگردونم خواهرم گفت ن خیلی دوره اما نگفتم خواهر بزرگم این کارو کرده تا الان ک برگشتیم شهرستان من ب خواهر کوچیکم گفتم بره پولشونو بده ک اونم گفت اونجا کلی بوفه داره ک راستم میگ من از کجا بدونم کدومشونه و من خودمم زیاد یادم نمیاد الان از عذاب وجدان دارم میمیرم بچه ها چیکار کنم؟گناهش پای منه چون دیدم این کارو کرد و هیچ کاری نکردم