نگاه من چو نشیند، به دلم غمی بنشاند
دل من از آن غم ویران، به خرابهها بکشاند
به برم اگر بنشیند، زدلم غمی بزداید
به دلم اگر بنشیند، به کجا مرا بنشاند
به خدا دلم نتواند، اگر او قدم نگذارد
وگر او قدم بگذارد، به خدا دلم نتواند
به فراق او نتواند، به وصال هم نتواند
به خدا دلم نتواند، چه شود اگر بکشاند
اگر او دلم بچکاند، همه روز و شب بتواند
دل من از او بگدازد، زدو دیده خون بچکاند
*****
بدهم به او دل ویران، که از او غمی بزداید
به کجا برم دل ویران، اگر او زمن نستاند؟