سلام خانم ها خوبید،خیلی اعصابم خورده خیلی، من ازدواج دومم هست هیچوقت فکر نمی کردم یه روزی اینقدر بد بشه فکر میکردم از شوهرقبلیم خیلی بهتره از نظر اخلاق یعنی اوایل رابطمون که اینجوری بود،میخواستم داستان زندگیم بگم چون خیلی دلم گرفته خیلی غصه دارم،فقط11سالم بود مادرم ازدست دادم دوسال بعد بابام زن گرفت خیلی سختی ها کشیدم فقط15سالم بود که زن بابام گفت باید ازدواج کنی خیلی بچه بودم اصلا عقل نداشتم زن بابام هم بخاطر راحت شدن خودش هر جوری بود بابام راضی کرد بالاخره هر جوری بود منو شوهر دادن به یه پسر22ساله نگم براتون که زندگی باهاش انگار جهنم بود فقط یه تیکه اش میگم چون اگ بخوام همش بنویسم کلی طول میکشه درحدی بود ک سه روز بعد از عروسیمون بخاطر یه صبحانه آماده نکردن با لگد تو کمرم از خواب بیدارم کرد،شکاک بود،چشمش دنبال زنای مردم بود،و...همه رو تحمل کردم دیگه بعداز دوسال جدا شدم هیچکس پشتم نبود تک و تنها بود خانوادم هم تا گفتم طلاق گفتن نه و نباید طلاق بگیری طلاق در شأن و شخصیت همه نیست ولی هیچکس نمی دونست مشکلات و اعصاب خوردی شأن و شخصیت حالیش نمیشه،من طلاق گرفتم و مهر حلال جون ازاد،نتونستم برم خونه بابام چون زنش نمیذاشت اونجا بمونم ینی یه مدت رفتم اونجا اینقدر عصبی کرد که رگ چشمم باز شد وسفیده چشمم شد خون،بعد از یه مدت خواهرم منو برد پیش خودش شش ماه تو خونشون بودم خیلی باهام خوب بودن هم خودش هم بنده خدا شوهرش،ولی دیگه خسته شدم خجالت می کشیدم تو خونه مردم باشم و سربار زندگی خواهرم باشم تااینکه ایندمو گند زدم بهش بااین ازدواج کردم اوایل خیلی خوب بود ولی الان بعداز سه سال زندگی دیشب دست روم بلند کرد دیگه از همه چی خسته شدم،21سالم هست الان ولی بریدم از زندگی چندبار دیشب میخواستم خودکشی کنم دخترم ک می دیدم پشیمون میشدم،جایی ندارم کسی ندارم فقط اومدم اینجا تا باشما ها دردو دل کنم جوری شدم که اصلا نمیتونم بازی کردن های دخترم هم ببینم با یه ذره صداش زود عصبی میشم از کوره درمیرم
بچه ها بعد مدت ها جاریمو دیدم، انقدررررر لاغر شده بود که اولش نشناختمش! پرسیدم چیکار کرده که هم هرچیزی دوست داره میخوره هم این قدر لاغر شده اونم گفت از اپلیکیشن زیره رژیم فستینگ گرفته منم زیره رو نصب کردم دیدم تخفیف دارن فورا رژیممو شروع کردم اگه تو هم میخوای شروع کن.
خب طبیعیه تازه شما خیلی قوی هستی که الان میتونی دردودل کنی حتی. اگر شوهر دومت قابل سازشه سعی کن بخاطر دخترت هم که شده باهاش بسازی و زندگیتو از نو بسازی و گذشته تلخو فراموش کنی. شاید تجربه های تلخ گذشته تو زندگی جدیدتم تاثیر گذاشته و مقصر زندگی جدید صدر در صد شوهرت نیست. تنها کسی که میتونه بهت گمک کنه خودتی عزیزم. برا هممون همینه. قوی باش، گذشترو فراموش کن. به فکر ساختن اینده باش و امیدتو به خدا از دست ندا. انشالله رابطت با شوهرت بهتر بشه