دقیقا منم مثل تو هستم هم خانواده خودم هم خانواده شوهرم همه بی حجاب
من هم به شدت عاشق حجاب
بعضی جاها مجبور میشم بی حجاب باشم میخام اون لحظه بمیرم
چادری نیستم چون شوهرم دوست نداره ولی سعی میکنم مانتوهام بلند باشه و مو پوشیده باشه ولی شیک میگردم
درکت میکنم خیلییییی سخته این شرایط
خنده داره ولی در اتاق قفل میکردم نماز میخوندم تا کسی نبینه
وقتی هم رنگ بقیه نباشی انگار تو اون جمع تو بیگانه هستی از فضا اومدی
لباس عروسم کامل پوشیده انتخاب کردم چون مجلسم مختلط بود خواهرم گفت چقدر قسمت نیم تنه ات زشته لباسم عالی بود ولی قلبم شکست