صمیمت توی در و همسایه واقعا معنی نداره
چون جز مشکل و بحث و حرف زیاد شدن چیزی نداره
همسایه پایین ما زنش خیلی میاد حلوی در ما به بهانه مختلف فقط کافیه بگم بیا تو زرت میاد داخل ولی من فقز ی بار گفتم اونم اوایل که نمیدونستم چطور آدمی
بعد فهمیدم این هر دری باز میشه میره داخل بعد همه چیتم برای همسایه دیگه میگه
الان فقز ببینم سلام میدمش یا بیاد جلوی درم اونپ واسه گرفتن چیزی میاد که من خیلی راحت میگم ندارم ببخشید
شوهرشو چندبار دیدم هر دفعه ام از نگاهش خوشم نیومد با الکی حرف میندازه که حرف بزنه
مزه میپرونه ی بار داشتم جاروبرقی میکشیدم اومد بالا در زد من فکر کردم مدیر بازکردم دیدم اینه با تیپ بیرون اومده بود گفت من خابیدم میشه اروم کسایل جابجا کنی من با ی اخمی گفتم جارو میکشم چه وسیله ی جابجا کردم گفت ببخشید من اذیت شدم بعدم رفت من دیگه به شوهرم نگفتم
باز سری بعد من طرفای ۱۱ صبح بادوم شکوندم دیدم این اومد بالا باز با تیپ بیرون در زد باز نکردم این اتیش نگرفت الکی گوشیو برداشت بلند بلند زنگ زد به مدیر که اره اینا اینطورین
اصلا به مدیر هیچی نگفنه بود اینطوری کرد من بترسم درو باز کنم
من ریدم براش من میگم تو خابی اون لباسات چیه بعد مگه تو زن مداری هی زرت زرت میای جلوی در ما
منم به شوهرم گفتم گفت تو سر و صدا کن این فقط بیاد بالا من میدونم باهاش مردک دیوث فکر کرده زن من بی کس بادوم شکسته مگه بد موقعه شکونده
جارو نکشه که آقا خابه مردک آشعال فکر کرده من نمیدونم چه آدمیه
بعد اون هربارم دیدمش محل سگ نکردم ریدم براش حتی سوار اسانسور نمیشدم یا اون میومد من خارج میشدم
حتی زنشم محل نکردم الان کمتر میبینمشون راحترم هستم
بخدا من ۵ سال اینجام خونه خودمون اونا مستاجر تا حالا کسی از ما شاکی نبود همه گفتن فلانی خیلی ادمای خوبین
این نمیدونم چه مرگش بود