دوس دارم ب خودم یاد بدم ک قدر لحظه های کوچیک دلخوشی رو بدونم ...دوس دارم همون یه ثانیه ای رو که کنارت به به میشم بغل کنم و بذارم رو بلند ترین شاخه قلبم...که هیچی هیچوقت نتونه خرابش کنه...حتی آلزایمر
همین امشبو، همون چند دقیقه ای رو ک باهم شهریار گوش دادیم...همون لحظه ای رو ک نگاهت کردم و دلم تاب نیاورد و یه بوس کوچولو از بازوت چیدم...من همه این لحظه های کوچولوی ناب رو برا خودم قاب میکنم
دوس ندارم اخر این راه من همونی باشم ک با خودش تکرار میکنه...
با همه نسیان تو گویی از پیِ آزار من
خاطرم با خاطرات تو تبانی می کند
بیا باهم پیر شیم
باهم بریم