تو بله برون خواهرم اومده بود خونمون واسه همچه خونمون اوومده بود ایراد میگرف مثلا میگف به مامانت بگو فرشاشو عوض کنه کهنه شدن مردم عقلشون به چششونه بالشتاشون اینجوری بود اونجوری بود مادرت اونجوری بود منم از حرصم دیگه عیدی یا شب چله کع ولسه خواهرم اوردن همه رو دعوت کردیم ولی به مادرشوهرم نگفتم،البتع اون روزم که این چیزارو گفته بود رفتم به شوهرم گفتم اونم رف بهش تذکر داد که تو چیکارداری به چیزا اونم فردا ش میگف منظوری نداشتمو این حرفا