منم همیشه احترامو حفظ میکنم و حرفتو قبول دارم
هروقت هم مشکلی بوده همسرم با مادرش مطرح کرده و من خودمو مستقیم درگیر نکردم.
دیشب اولش خیلی ناراحت شدم و وقتی با خنده داشت عیب و ایراد میگفت جدی نگاهش کردم و مثل بقیه نخندیدم. ولی بعدش ادامه ندادم که جاریام از ناراحتی ام بیشتر ذوق زده بشن. اما دوباره سر شام... قشنگ خوشحالی جاری ام رو حس کردم.
منم غذامو ادامه ندادم و صبر کردم غذای بقیه تموم شه بعد یه تشکر کردم و ظرف ها رو هم نشستم. چون هم حالم خوب نبود و هم شامی نخورده بودم