خدایا...
هربار که به روز مادر نزدیک میشم قلبم خون می شه.
4 سال انتظار مادر شدن چیز کمی نیست!
یادته 2 سال پیش با بی بی چک مثبت منو عشقمو خوشحال کردی اما خیلی زود از دستش دادیم و من چقدر بلند بلند زار زدم؟
یادته هربار چقدر تحقیرم کردن؟
یادته اون شبی که بهم گفتن اگه تا الان زاییده بودی 7 سالش بود و من بعدش زار زار گریه کردم؟
اصلا اون روزی که بچه های کوچیک شون رو جلوی من بغل کرده بودن و با خنده گفتن فلانی بچه نداره که بغلش کنه و من تمام بدنم لرزید رو یادته؟ ؟ ؟
فقط خودت می دونی چه زخم زبونایی از دوست و آشنا شنیدم...
تو شاهدی چقدر تو خلوتم گریه کردم...
می دونی! من هیچ وقت ناشکری تو نکردم و به زور ازت نخواستم بهم بچه بدی...همیشه ته قلبم گفتم لابد یه روزی هم نوبت من میشه!
اما الان خسته م . بیش از هر زمانی دلشکسته م
نذار بیشتر از این رنج بکشم ای کسی که گفتن بخشنده ترینه...
خدایا خودت منو بغل کن...