2777
2789

بلبل

مامان کارِن و هاکان❤❤اول ازهمه بگم اینجا یه جای عمومیه وقتی تاپیکی میزنی میام نظرمیدم اون نظر منه من نه تورو دیدم نه میشناسم نه توشرایطتم پس فقط نظرمو میگم اگه نظرم برات خوب نبود معذرت میخوام ولی حوصله این حرفای خاله زنک رو ندارم 👈قضاوت کردی👈دلم شکست👈حلالت نمیکنم اگه هم میخوای اینارو بگی ریپلای نزن مرسی❤

بچه ها بعد مدت ها جاریمو دیدم، انقدررررر لاغر شده بود که اولش نشناختمش!
پرسیدم چیکار کرده که هم هرچیزی دوست داره میخوره هم این قدر لاغر شده اونم گفت از اپلیکیشن زیره رژیم فستینگ گرفته منم زیره رو نصب کردم دیدم تخفیف دارن فورا رژیممو شروع کردم اگه تو هم می‌خوای شروع کن.

برایم از عشق بگو 

دلی بزرگ میخواهد زندگی کردن در این دنیا...              دلی بزرگ میخواهد تا خیلی چیز هارو نبینی...خیلی چیزهارو نشنونی...واز خیلی چیزها بگذری ... وباز هم از زندگی لذت ببری               

رمان خودمه اینم لینک دانلودش👇



https://nevisadl.com/رمان-توقع-دل/

❤ توقع دل ❤
✒ به قلم: فاطمه نیساری
💑 عاشقانه، اجتماعی، خانوادگی


اینم برشی از رمان👇
📝 جلوی آینه مشغول سشوار کشیدن موهام بودم.
تو صدای سشوار غرق شده بودم و به رفتارهای اخیر سعید فکر می کردم.
انتظار داشتم حالا که من تغییر کردم و با جون و دل دارم برای زندگیمون مایه می زارم، سعید هم حرکتی به خودش بده.
بدون اینکه موهام حالت بگیره، سشوار رو از پریز کشیدم و روی تخت نشستم.
این روزها سعید زودتر می رفت و شبا آخر وقت برمی گشت.
همون دو کلام حرفی که قبلا در مورد خودمون می زدیم هم، بین ما رد و بدل نمی شد.
باز هم محاسباتم اشتباه از آب در اومد.
فکرم به جایی قد نمی داد.
نگاهی به لباسایی که آماده گذاشته بودم روی تخت، تا قبل اومدن سعید بپوشم انداختم،
برشون داشتم و عصبی به گوشه ی تخت پرتشون کردم.
برای کی می خوام لباس عوض کنم؟
برای سعیدی که وقتی از سرکارش میاد و به استقبالش می رم، حتی نگاهی بهم نمی ندازه؟
خستگیش رو بهونه می کنه و از من دوری می کنه؟



رمان غوغای زمانه چاپ شد خدا روشکر... قسمتی از رمان👇...     عطر تنش در بینی‌ام پیچید و اشک‌هایم روانه شد. واقعیت تلخی که مثل پتک روی سرم کوبیده می شد؛ من عطر تن مردی را نفس می‌کشیدم در حالی که عاشق دیگری بودم. خودم را به زور از آغوشش بیرون کشیده و در حالی که به پارکت‌های  چوبی زیر پایم زل زده بودم سعی در صاف کردن صدایم داشتم: _سرم درد می کنه. خواهش می کنم اجازه بده تنها باشم.              رمان درحال تایپ هم تو کانال @neisarifateme  خوشحال میشم با نقدهای ارزشمندتون همراهیم کنید🌹
افرین تو هنرمندی حتما میخونم 🌹

😍❤️😘🌷

رمان غوغای زمانه چاپ شد خدا روشکر... قسمتی از رمان👇...     عطر تنش در بینی‌ام پیچید و اشک‌هایم روانه شد. واقعیت تلخی که مثل پتک روی سرم کوبیده می شد؛ من عطر تن مردی را نفس می‌کشیدم در حالی که عاشق دیگری بودم. خودم را به زور از آغوشش بیرون کشیده و در حالی که به پارکت‌های  چوبی زیر پایم زل زده بودم سعی در صاف کردن صدایم داشتم: _سرم درد می کنه. خواهش می کنم اجازه بده تنها باشم.              رمان درحال تایپ هم تو کانال @neisarifateme  خوشحال میشم با نقدهای ارزشمندتون همراهیم کنید🌹
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز