رمان خودمه اینم لینک دانلودش👇
https://nevisadl.com/رمان-توقع-دل/
❤ توقع دل ❤
✒ به قلم: فاطمه نیساری
💑 عاشقانه، اجتماعی، خانوادگی
اینم برشی از رمان👇
📝 جلوی آینه مشغول سشوار کشیدن موهام بودم.
تو صدای سشوار غرق شده بودم و به رفتارهای اخیر سعید فکر می کردم.
انتظار داشتم حالا که من تغییر کردم و با جون و دل دارم برای زندگیمون مایه می زارم، سعید هم حرکتی به خودش بده.
بدون اینکه موهام حالت بگیره، سشوار رو از پریز کشیدم و روی تخت نشستم.
این روزها سعید زودتر می رفت و شبا آخر وقت برمی گشت.
همون دو کلام حرفی که قبلا در مورد خودمون می زدیم هم، بین ما رد و بدل نمی شد.
باز هم محاسباتم اشتباه از آب در اومد.
فکرم به جایی قد نمی داد.
نگاهی به لباسایی که آماده گذاشته بودم روی تخت، تا قبل اومدن سعید بپوشم انداختم،
برشون داشتم و عصبی به گوشه ی تخت پرتشون کردم.
برای کی می خوام لباس عوض کنم؟
برای سعیدی که وقتی از سرکارش میاد و به استقبالش می رم، حتی نگاهی بهم نمی ندازه؟
خستگیش رو بهونه می کنه و از من دوری می کنه؟