دیونه شدم ازدستش یروز زنگ میزنه کلی مهربونه وخوشحال میشم ازتماسش یروز زنگ میزنه رسما گند میزنه ب تمام روزم
مثلا امروز شوهرم کارش ازاده و ما بخاطر کارشوهرم اومدیم ی شهردیگه حالا ظهری زنگ زده بشوهرم شوهرم سردرد داشت و ی چرتی زده بود حالا بعد ک ازشوهرم قطع کرد
بمن زنگ زد ک سلام خوبی منم گفتم سلام مرسی گفتم پ فرشاد چشه زنگ زدم خوابه وسردرد داره گفتم نمیدونم ولا حتما خستشه اونم گف دیشب شامتون چی بود شاید چیز چرب خورده بعد گفتم شاممون قلیه ماهی واینا بود گف حتما چربش کردی خب چرا بعد شام بهش ابغوره ندادی بعد صبحم میره چای باخودش نمیبره همینه ک حالش بدمیشه(قبلن چندباری بم گفت ک واسش چای و صبحونه بزار)حالا شوهرم کارش یجوریه ک باید مغازه رو ۴ .۵ صبح باز کنه منم با بچم تادیروقت بیداریم دیگه خواب میمونم اونم اعتراضی نداره هروق صبحونه درس کردم خورده
خواب موندم وبدون صبحونه هم رفته چیزی نگفته
چون میدونم اونم سرکار ک گرسنه نمیمونه آش ساندویچ وچای اینا میخره میخوره
رسما میخواد تحریکش کنه خب اگ میبینی پسرت وزنش ب تفاهم رسیدن دیگه تو بتوچه
بعد انگار من باعث سردرد پسرش شده بودم یجور طلبکارانه زنگ زد میخوام با شوهرم درمورد مادرش بگم اما نمیدونم چی بگم اعصابم خیلی خورده