وای وای بچه ک بودم چه عشقایی تو سرم بود 😂اول اینکه خب تو سن بلوغ که فکر میکردم همه عاشقم هستن و میخوان منو به دست بیارن حالا با اون تیپ و قیافه سیبیلو ک توصیف ناپذیره😂😂یادمه یه پسره دست فروش بود اونم تو سن بلوغ بود بعد همیشه منو نگاه میکرد منم عشوه خرکی میومدم همیشه تو خیالم بود که اون پسره شاهزادس و بخاطر اینکه بخاطر خودش بخامش دست فروشی میکنه ببینه من بازم میخامش یا نه😂من فقط اینطوریم یا شماهم از این چیزا داشتین ناقلا ها بتعریفین دور همیم کاربری قبلیم رمزش یادم رفته با کاربری جدبد اومدم
بابام با ی مهندس دوس شده بود این یبار با پسرش اومدن خونمون چون راه دور بودن خونمون میخابییدن منم این پسره نگا ک میکرد فک میکردم دیگ جونش برا من داره در میره با اون جوشا تو صورتم بعدم ک اصن فهمید م نامزد داره