پسر دخترم اشیره شدن، 11ماه فاصله سنیشون بود، آخ که چه سختی کشیدم برا بارداری پسرم، بچه شیر میدادم خیلی بد بود تا ماه 5 از شیر گرفتمش ومامانم برد برا خودش، 22هفته فهمیدم جفت سر راهی کامل دارم وخونریزی، بیمارستان بستری شدم تا 29 هفته و ایمان کردم
بچم رفت دستگاه وروز 16 مرخص شد، یه هفته بعد شوهرم وپسر بزرگم گفتن دلمون برا مرسانا تنگ شده بیا بریم شهرستان بچه را ببینیم، رفتنم همانا داغ به دل موندن همانا
چند روز اونجا بودم ویه شب ساعت 5 شیر بچه دادم اروغش گرفتم خوابوندمش بعد تا خودم خوابیدم دیدم دخترم افتاد به گریه رفتم اون آروم کنم دیدم خون از بینی پسرم اومده
ساعت 6صبح برف میومد، به چه سختی رسیدیم بیمارستان ولی دیر بود وپسرم آسمانی شد
گفتن سندرم مرگ ناکهانی نوزادان نارس