سلام بچه ها من یک خانواده بسیار ساده و خاکی دارم بشدت دست دلباز ک بقول شوهرم تاحالا بهش بی حرمتی نکردن ...اما خانواده شوهرم بجز برادرش اون چه بلا بود ب سرم اوردن و من جواب ندادم فقط فاصلمو دور کردم ...
اما همسرم ...خاهرزاده هام میان فقطططط ی جواب سلام بهشون میده و دیگ یک کلمه باهاشون حرف نمیزنه (۲۳سالشونه حدودا و هر دو سه ماه میان دو سه شب میمونن))بعد جدیدا داره حرص میده اون روز خالم صورتک ترسناک گذاشت اومد تو حال یهو شوهرم چشمم خورد ب خالم ترسید گفت وااا این کارا چیه ...
بعد دوباره خاهرزاده هام اومدن گفت مواظب فرش و قلیون باشید
دوباره امشب داداشم بهش تارف کرد ک توروخدا شب بیابریم پشت بوم تخته بازی کنیم داداشم از شوهرم بزرگتره خیلی باادبه ...شوهرم گفت ن نمیتونم اذیتم داداشم گفت بالش میارم تشک میارم راحت باشی شوارم گفت نبابا نمیشه باید تو خونه باشم نمیتونم بیام ک ی لحن بدی بود ک زن داداشمم گفت از لحن شوهرت بدم اومد...جدیدا داره اینجوری میکنه خیلی حرص میخورم
ادمی نیستم تلافیشو سر ننه عفریتش دربیارم روم نمبشه بخدا
اصلا قبول نداره کارش اشتباهه میگه من عادی ام