اهان چقد بده ک شوهرا ب برادرخودشون اینقد مطمن هستن
من شوهدم با پسر خالش اینقد راحت بود ی باراومد خونمون شوهرم نبود یا رف در معازه یادم نیست
وای من از ترس خودمو یکساعت روی حیات جیرون کردم تا شوهرم اومد بعدم با شوهرم کلی دعوا کردم گفتم هرچقدرم پیرخالتو دوستداری اون محرم من نیست وو....