2777
2789
عنوان

دلتنگی

| مشاهده متن کامل بحث + 1806 بازدید | 113 پست
حالم خیلی بده ! ظاهرم هیچو نشون نمیده اما اگه درون منو ببینی میفهمی که چه عذابی دارم میکشم دارم میسو ...

نه عزیزم من که کلا اوضاع این روزام ناراحتی و فکر کردن به اونه ...حتی نمیتونم حرف دلمو به کسی بگم 

کاش با مامانم راحت بودم و بهش میگفتم  

منم ای روزا داشتم ولی از پسش براومدم الان ی زن شاد و موفقم،الان حیفم میاد از اینکه چشام ضعیف شدن،با ...

بم بگو چن سال زنش بودی ،چن ساله جدا شدی ،چیکار کردی بهتری ،چطور دیگ برات مهم نیس؟توم برا اون مهم نبودی؟ازدواج کردی؟؟؟


بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

پس چرا برای من عادی نمیشه  😭😭😭😭دیوونه شدم  کم آوردم  داغونم  دعا کنید شا ...

خودت خواستی و نشده؟

دیگه اهنگای مشترک موردعلاقتونو گوش نکن

تو تمام شبکه های اجتماعی بلاکش کن

غذاهای خاصی ک باهم خوردین رو نخور

جاهایی که باهم رفتید رو نرو

هرکس که ازش خبری بهت میده رو ازش دوری کن

هرچی کادو و یادگاری  داده رو بریز دور 

فیلمای عاشقانه نبین

لباسایی که دوست داشته رو نپوش

درکنار تمام اینا خودتو با کارای مفید سرگرم کن

خودت خواستی و نشده؟ دیگه اهنگای مشترک موردعلاقتونو گوش نکن تو تمام شبکه های اجتماعی بلاکش کن غذاه ...

هرکاری کردم پدرم راضی نشد 

مجبور شدم کم محلش کنم که بره 

خودم واسش دعا کردم ازدواج کنه 

دلم واسش میسوخت 

دلم نمیخواست پای من بسوزه 

هنوز دوستش دارم 

کاش خدا یه فرصت بده

بم بگو چن سال زنش بودی ،چن ساله جدا شدی ،چیکار کردی بهتری ،چطور دیگ برات مهم نیس؟توم برا اون مهم نبو ...

من اگه داستان زندگیم بزنم میشه پر بازدید،سه سال عقد بودم خیلیییییییییی دوسش داشتم

 اندازه جونم,اون عادی و سرد بود هرچی داشتم میدادم براش کادو خیلی هم بچه بودم۱۹سالم بود،بعدش ازدواج کردیم سه ماه بعدش بهم خیانت کرد،خیانتش هم بد بود وقتی فهمیدم انکار نکرد برعکس هر روز میومد برام با جزییات تعریف میکرد منم اعتراض کردم دستم شکست،کارم ب اعصاب روان کشید ،بازم امید داشتم دیگ خودش اومد بهم گفت زن مریض نمیخام و رفت،سه روز تو شوک بودم ولی بعدش کم کم خودم جمع کردم،یکسال قهر بودم منتظرش بودم بلاتکلیف،بعد یک سال بهم گفت میخام طلاقت بدم من فک میکردم قهریم آشتی میکنم،بعدم جدا شدیم،منم شروع کردم رو خودم کار کردن،کتاب خوندم،درس خوندم دوبار فوق قبول شدم نرفتم،خودم سرگرم کردم پیگیر کارای طلاقم بودم،مهریه  ام ازش گرفتم،بعد رفتم سرکار خودم سرگرم کردم تو کارم خیلی پیشرفت کردم ولی بعدش ی جای دولتی قبول شدم،امشب هم عروسیشه ما چهار ساله جداییم و‌من الان هیچ حسی ندارم

2790
2778

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز