2777
2789
عنوان

بی تعصب و منصفانه راه حل بدین ....

301 بازدید | 22 پست

نمیدونم مادرمو چجوری توصیف کنم از کارهاش بگم شما خودتون نظر بدین ...اگه من چیزی بگم میشم آدم بده ...محل کار بابام با ماشین یه ساعت با خونمون فاصله داشت اونموقع ها هم ماشین نداشتیم بابام بعضی شبا میموند یا هفته ای یبار میومد خونمون ...ماهم کوچولو بودیم نمیدونم سن مدرسمون بود یا نه ...تلفن نداشتیم بخاری نفتی داشتیم ...هر شب که پدرم نمیومد مادرم یه چیزیو بهونه میکرد و وادارمون میکرد تو چله زمستون و برف و تاریکی بریم از همسایه ای و فامیلی تلفن پیدا کنیم و به پدرمون بزنگیم بگیم بیا خونه ...بعضی موقع ها هم که بهونه پیدا نمیکرد کتک میزد و ماز دست جونمون پناه میبردیم به زنگ زدن به پدر ...اگه دق و دلی با بابام داشت مارو میزد ... نوجوون که شدم با کوچکترین حرکت مثلا کوچه رفتن کلی تهمت میزد و به بابام میگف هر چند پدرم اعتنایی نمیکرد ولی یادمه از ۱۴ سالگی استرس و تپش قلب اومد سراغم نمیتونسم راحت برم مسجد یا با دوستام میدونستم برگردم مادرم با حرفا و کاراش اذیت میکنه ... تا موقع دانشگاه مهاجرت کردیم به مرکز استان اونجا دانشگاه رفتم از ۱۴ سالگی با هر خواستگاری فرق نمیکرد چه کاره باشه یا چه شکلی اذیتم میکرد که جواب بله بدم ۲۳ سالگی بعد اتمام دانشگام نشستم برا کنکور تجربی روزی ۱۵ ساعت میخوندم به رشته دانشگاهیم که مهندسی بود علاقه نداشتم اونو هم دانشگاه سراسری خونده بودم که نمیذاشت طبق معمول با تهمت های زشت و کارهاش مثلا مینشستم بخونمدصدای تلوزیونو بلند میکرد یا میومد در اتاقمو میکوبید ...برا داداشمم این کارارو کرد دانش آموز به اون باهوشی نتونس ادامه تحصیل بده ....بالاخره ۲۴ سالگی با همسرم ازدواج کردم از هر جهت همسرم خوبه ولی مسئله ای که هس مادرم روح منو مریض کرده و دیگه نمیتونم باهاش خوب باشم حتی شبا کابوس میبینم و آشفتم ...شوهرم میگه شبا تو خواب آشفته ای...خیلی سعی کردم ببخشم و فراموش کنم ولی نمیتونم ...رفت و آمدم کمه در حد ماهی یبار ولی در اون حدم نمیتونم باهاش مهربون باشم کارهاش فراموشم نمیشه ، دوران عقد هم کلی اذیتم کرد میگف چرا نمیاد عروستو کنه ببره در حالی که فقط یکسال عقد بودیم تازه از طرفی جهزیه هم نمیدادن ولی میگفت برو ...

مادرت میخاد تلافی چیزایی ک خودش نداشتع رو روی شما پیادع کنه

وقتی با من حرف میزنی رفتار ارزونتو بزار توی جیبت:)                                              هیتلرم خوبه ها، اما من عاشق با پنیه سربریدنای چرچیلم                                                                                                                           https://t.me/Hich_zh

بچه ها بعد مدت ها جاریمو دیدم، انقدررررر لاغر شده بود که اولش نشناختمش!
پرسیدم چیکار کرده که هم هرچیزی دوست داره میخوره هم این قدر لاغر شده اونم گفت از اپلیکیشن زیره رژیم فستینگ گرفته منم زیره رو نصب کردم دیدم تخفیف دارن فورا رژیممو شروع کردم اگه تو هم می‌خوای شروع کن.

دختر خوب 

شما نیاز به رواندرمانی داری تا به صلح برسی

مادرتون خودشون احتمالا قربانی یه رفتار غلط هستند

ولی شما در این رابطه نمیتونی کاری کنی 

باید خودت‌ رو نجات بدی و صلح رو پیدا کنی و بتونی ببخشی

احتمالا طرحواره درمانی بشدت بهت کمک میکنه

سایت از صدا پر است و از حرف خالی...

کتاب والدین سمی شاید بتونه کمکت کنه 

ولی حتما پیش روانشناس هم برو تا روحت به آرامش برسه 

کمک حرفه ای و کارشناسی نیازه ⁦❤️⁩

                                                                                     

مادرت افسردگی شدید داشته،که درمون نشده احتمالا پدرتم بی خیال بوده

نه پدرم آدم آگاهیه خیلی بیخیال نیس ولی صبوره ، مادرم مشکلشو قبول نمیکنه منم تلاشی برا درمانش نمیخوام بکنم فقط میخوام حالم نسبت بهش خوب بشه نمیشه

نه پدرم آدم آگاهیه خیلی بیخیال نیس ولی صبوره ، مادرم مشکلشو قبول نمیکنه منم تلاشی برا درمانش نمیخوام ...

خوب بلاخره ضربه دیدی،بهتره بری مشاوره


ولی اونم گناه داره،احتمالا افسردگی زایمان درمان نشده داره

❤زندگی ام خوشایندم نبود، بنابراین دوباره آفریدمش  ❤  گابریل کوکو شنل

برواین تاپیک کسایی هستن که مشکلات مشابه شما رو داشتن توانستن به ارامش برسن 

https://www.ninisite.com/discussion/topic/1519111/دختران-آسیب-دیده-از-مادر-تاپیک-جامع?postId=118771066

از آینه بپرس نام نجات دهنده ات را  (فروغ فرخزاد )
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792