دم غروب دراز کشیدم یهو خوابم گرفت تو حالت خواب و بیداری طوری که صدای تلویزیون که تو خونه روشن بود هم تو خوابم می شنیدم دیدم از تو حیاط صدا میزنه مامان مامان مامان منم گفتم چیه بزار بخوابم میگه که شرت قرمزه کر کر هم می خندید بعد من دیدم این که صدای بچم نیست