بچها من شوهرم اوایل خیلی خوب بودا
تودوران عقد خیلی بم توجه میکرد بیشتر بهم محبت میکرد
از وقتی عروسی کردیم چندین بار در حد تلفنی بهم خیانت کرد و فهمیدم سرو صدا راه انداختم و از این حرفا ...
اصلا سرد شدم بعد از اون قضایا ن بهم توجه میکنه ن محبت ن حتی در حد ی دست گرفتنم دستمو نمیگیره ..
هم خوشکلم همم خوش هیکل ب خودمم میرسم اینجورم نیس ک بگم چون اینکارا رو نمیکنم سرد شده
چندین بارم بهش گفتم همه اینا رو ک من نیاز ب توجه و محبتت دارم حتی رابطمونم ماهی ی باره من هات و اون سرد ...
من میرم طرفش اون میگه ن و فلان و این چیزا
از وقتی بچه اومده اوقد دور شدیم ک دیگه دلمم نمیخاد دست بهم بزنه
ب قدری حالم بده ک سیر شدم از این زندگی
همش فکر مردنم ...
من فوق العاده احساساتیم و اون فوق العاده بی روح و سرد
خسته شدم
هرشب گریه میکنم حالم واقعا خوب نیس😔😔😔😔😔