اِن شاءالله همگی حاجت روا بشیم..یه آمین بگو❤👇خدا جونم میشه منم لایق مادر بودن بدونی ..؟🙁 دلم حس مادر بودن میخواد.. حس بارداری.. حس مراقبت از یه کوچولویی که دنیامونه..حس شب بیداریای یه مادر..حس مادری حس مادری حس مادری..دوسدارم زودتر تجربش کنم..خدایا به حق فاطمه الزهرا این اولین و آخرین سقطم باشه..لطفا هیچ مادری رو با بچه تو شکمش امتحان نکن...خدایا منم ببین دل من و شوهرمم شاد کن.. خیلی تنهام خدا...لطفا❤ای کاش هرچه زودتر دامن همه منتظرا سبز بشه😍😍لطفا اگه منو تو تاپیکای خیانت دیدین تذکر بدین بهم ممنونم❤
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
ماها که بابامون پولدار نبوده یه چیزی رو خوب یاد گرفتیم ،. اینکه خیلی راحت قید چیزایی که دوس داریمو میزنیم ، پس یه لطفی در حقمون بکن ، اگه دوسمون داری زیاد ناز نکن.. دردی که انسان را به سکوت وامیدارد،بسیار سنگین تر از دردیست که انسان را به فریادوامیدارد... انسانها به فریاد هم میرسند، نه به سکوت هم...!
دیگه سیمکارت ندارم😐 توی تاپیکای سیاسی من دیگه حرف نمیزنم🤐🥺🌺🍃🍃درویشی تهی دست از کنار باغ کریم خان زند عبور میکرد. چشمش به شاه افتاد و با دست اشاره ای به او کرد. کریم خان دستور داد درویش را به داخل باغ آوردند. کریم خان گفت: «این اشاره های تو برای چه بود؟»درویش گفت: «نام من کریم است و نام تو هم کریم و خدا هم کریم. آن کریم به تو چقدر داده است و به من چی داده؟»کریم خان در حال کشیدن قلیان بود. گفت: «چه میخواهی؟»درویش گفت: «همین قلیان، مرا بس است.»چند روز بعد درویش قلیان را به بازار برد و قلیان بفروخت. خریدار قلیان کسی نبود جز فردی که میخواست نزد کریم خان رفته و تحفه برای خان ببرد، که از قلیلن خوشش آمد و آن را لایق کریم خان زند دانست. پس جیب درویش پر از سکه کرد و قلیان نزد کریم خان برد. چند روزی گذشت. درویش جهت تشکر نزد خان رفت. ناگه چشمش به قلیان افتاد و گفت:«نه من کریمم نه تو. کریم فقط خداست، که جیب مرا پر از پول کرد و قلیان تو هم سر جایش هست.»🍃🌺🍃 امضامو هفتهای یکبار بروز میکنم🤗😍
اِن شاءالله همگی حاجت روا بشیم..یه آمین بگو❤👇خدا جونم میشه منم لایق مادر بودن بدونی ..؟🙁 دلم حس مادر بودن میخواد.. حس بارداری.. حس مراقبت از یه کوچولویی که دنیامونه..حس شب بیداریای یه مادر..حس مادری حس مادری حس مادری..دوسدارم زودتر تجربش کنم..خدایا به حق فاطمه الزهرا این اولین و آخرین سقطم باشه..لطفا هیچ مادری رو با بچه تو شکمش امتحان نکن...خدایا منم ببین دل من و شوهرمم شاد کن.. خیلی تنهام خدا...لطفا❤ای کاش هرچه زودتر دامن همه منتظرا سبز بشه😍😍لطفا اگه منو تو تاپیکای خیانت دیدین تذکر بدین بهم ممنونم❤